تنظیمات استایل سایت

انتخاب نوع نمایش

  • Full
  • Boxed

انتخاب رنگ

  • skyblue
  • green
  • blue
  • coral
  • cyan
  • eggplant
  • pink
  • slateblue
  • gold
  • red

استحکام روانی۲

استحکام روانی۲

۵-۴٫ رشد و تحول استحکام روانی

یکی از سوالات کلیدی این است که چقدر استحکام روانی تحت تاثیر تاثیرات محیطی است یا از طریق آموزش فراگرفته می شود. قبلا کتاب هایی وجد داشته که آموزش استحکام روانی نامیده می شده (بول، ۱۹۹۶، لوهر ۱۹۹۵و گلبرگ، ۱۹۹۸) هرچند از لحاظ نظری زیربنای کافی نداشته اند (کراست، ۲۰۰۸) ولی هدفشان افزایش سطح استحکام روانی بوده است. اخیرا با پیشرفت های صورت گرفته  در زمینه مطالعه استحکام روانی از طریق مصاحبه با ورزشکاران خبره،  نقش فاکتور های محیطی در آن بارز است (بول و همکاران، ۲۰۰۵، کانوقتون و همکاران، ۲۰۰۸، گلد و همکاران، ۲۰۰۲). تاثیرات محیطی، پایه های تحول استحکام روانی را از طریق دو سطح کلیدی تربیت و انتقال[۱] فراهم می کند. از نظر تربیت، ورزشکاران اهمیت تاثیرات و نفوذ والدین و پیش زمینه ها ی کودکی را مهم تلقی کردند. در رابطه با انتقال، اوایل بازی حرفه ای نوجوانان  و مواجه شدن با محیط های سخت مانند بازی کردن در یک کشور خارجی و فراهم کردن فرصت برای زنده نگه داشتن شکست های اولیه(درس گرفتن از شکستها) مهم است(بول و همکاران، ۲۰۰۵)

کاناگتون و همکاران (۲۰۰۸نیز بیان کرد که عامل محیطی با افراد مختلفی (والدین، مربی ها، خواهران و برداران، ورزشکاران ارشد، روانشناسان ورزشی و غیره) در کمک به رشد استحکام روانی و گسترش شبکه اجتماعی فراتر از زمین های ورزشی نقش دارد. شرایط انگیزشی مناسب مانند لذت بردن و مهارت که احتمالا نشانه های مهمی برای دوره انتقال به عنوان بازیکن آکادمی فوتبال را نیز مهم است. با توجه به ماهیت بسیار رقابتی ورزشکاران خبره، لازم است تحقیقاتی صورت گیرد تا مشخص شود که چه شرایط و حال و هوایی برای رشد و پرورش ورزشکاران جوان برای افزایش استحکام روانی نیاز است. بنابراین این منطقی است که ایجاد شرایطی که مبتنی بر عملکرد سخت تر و شدید تر باشد، که نزدیک به ورزش های رقابتی است، ممکن است بیشتر باعث رشد و تحول استحکام روانی شود. شرایط دشوار باعث رشد استحکام روانی در ورزشکاران می شود (بول و همکاران، ۲۰۰۵) ولی اجتناب از این موقعیت ها این تاثیر را ندارد (کلاف و همکاران، ۲۰۰۲).

در روانشناسی تحولی ورزش، شواهدی وجود دارد که جوانان و بزرگ سالان مسن تر تفاوت هایی در خود ادراکی، نفوذ اجتماعی، پاسخ های هیجانی، خود تنظیمی با در نظر گرفتن به ورزش و شرکت کننده گان در مسابقات ورزشی دارند (ویس[۲]، ۲۰۰۴). بنابراین می توان بیان کرد که نقش عوامل تحولی ازقیبل سن می تواند به طور باقوه ای در استحکام روانی تاثیر گذارد. همچنین می توان اینگونه بیان کرد که نقش تجربیات ورزشی بسیار دقیق تر از سن است که این نقش را کانوگتون [۳]و همکاران (۲۰۰۸) بیان کرده اند که تجربه در تحول استحکام روانی تاثیر دارد. افزایش سن و تجربه، نمره بالاتر در استحکام روانی و مولفه های چالش، کنترل زندگی و تعهد را در پی دارد. اما مقدار واریانسی که توسط سن و تجربه پیش بینی می شود پایین  است. این نشان می دهد که استحکام روانی به عنوان صفت شخصیتی قلمداد می شود (نیکولز و همکاران، ۲۰۰۹)

در همین راستا مارچانت و همکاران در پژوهشی به بررسی استحکام روانی در سطوح مختلف مدیریت (ارشد، میانی، و تازه کار) پرداختند  آنها به این نتیجه رسیدند که مدیران ارشد بیشترین استحکام روانی را از خود نشان دادند و سپس مدیران میانی و در آخر افراد تازه کار کمترین استحکام روانی را از خود نشان دادند. پروفایل استحکام روانی مدیران تازه کار مانند کارکنان دفتری بود.  آنها همچنین یافتند که استحکام روانی کل و سه مولفه تعهد، و کنترل زندگی و کنترل هیجانی با افزایش سن بیشتر می شود. وقتی که ما افراد ۲۵ ساله و پایین تر را با افراد مسن تر مقایسه می کنیم  آنها باور ضعیفی دارند که می توانند تاثیر گذار باشند (کنترل) و نسبت به آنچه که با آن مواجه می شوند احساس بیگانگی بیشتری می کنند (تعهد) و زندگی غیر قابل تغییر است و فرصت ها می توانند تهدید شوند (چالش) و خود باوری کم نسبت به به دست آوردن موفقیت ها (اعتماد). این یافته ها را نیکولز (۲۰۰۸) و همکاران تایید کردند که افزایش در تعهد و کنترل زندگی و هیجانی با افزایش سن در ورزشکاران ارتباط داشت. بنابراین می توان اینگونه بیان کرد که افرادی که در سطح مدیریتی پایینی هستند با بدست آوردن تجربه و عوامل محیطی می توانند سطح استحکام روانی خود را بالا ببرند که نقش عوامل محیطی در رشد و توسعه استحکام روانی نمود پیدا می کند. هرچند که مطالعات طولی برای رشد و تحول استحکام روانی نیاز است. این که یافته نشان می دهد که استحکام روانی با سن مرتبط است مفاهیم تئوریکی مختلفی دارد. این که افراد که مسن­تر می شوند استحکام روانی خود را بهبود می بخشند و مخصوصاً سطح تعهد و کنترل خود را ارتقا می­دهند نقش تجربه در استحکام روانی مشخص می شود و از طرف دیگر کلاف و همکاران نیز گزارش کرده اند که استحکام روانی ویژگی های شخصیتی صفت را دارا است و و گلبی و شرد نیز گزارش کرده­اند که استحکام روانی با ژنتیک ارتباط دارد. بنابراین با توجه با اهمیت تجربه زندگی و اهمیت عوامل ژنتیک این امر مشخص می شود که استحکام روانی هم دارای مولفه های تجارب زندگی و هم مولفه های ژنتیکی است. بنابراین استحکام روانی دارای نیز مانند هوش هیجانی هم از محیط و هم از عوامل ژنتیک تاثیر می پذیرد.  پس می توان چنین نتیجه گرفت که استحکام روانی را می­توان در هر زمانی با برنامه های خاصی آموزش داد. در مقایسه با هوش هیجانی که سیستم لیمبیک را برای مکانیسم زر بنایی آن معرفی کرده­اند برای استحکام روانی هیچ مکانیسم ویژه­ای برای رشد آن معرفی نشده است (مقاله استحکام روانی و سن). یکی از مواردی که باید در مطالعه افراد دارای استحکام روانی برای تحول  آن توجه شود شناسایی رفتار های قابل مشاهدهای که با افراد استحکام روانی مرتبط است. اگر چنین رفتار هایی شناسایی شود، در تمام سطوح تمرین های ورزشی، جلسات آموزشی و رقابت ها و مسابقات کاربرد دارد. یکی از اولین کسانی که به این رفتار ها توجه کرد داویس و زاچکووسکی (۱۹۹۸) بودندکه استحکام روانی را در هاکی روی یخ مطالعه کردند.  آنها به مربیان و افرادی که که با تیم سروکار داشتند گفتند که استحکام روانی بازی کنان را براساس ویژگی ها و مهارت هایی طبقه بندی و نمره گذاری کنند. از آنجا که معیار درستی برای طبقه بندی رفتار و عملکرد  این ورزشکاران درنظر گرفته نشده بود. نتایج این مطالعه واضح نبود. بنابراین بهتر است که برای مطالعه ویژگی های رفتاری این افراد از چک لیست های استاندارد استفاده شود. تا رفتار های آنها بهتر مطالعه شود.

ممکن است استحکامر وانی در هر شاخه ورزشی با یکدیگر متفاوت باشد به نحوی که به طور مثال در تنیس ممکن است بازیکنانی که در سرویس زدن جلو می افتند در مقایسه با زمانی که عقب می افتند.  و اگر  درصد های این بازی کنان در سروس زدن شبیه به هم باشد بنابراین می تواند شواهدی  برای منتال تاگنس  بودن تلقی شود. همچنین می توان در بسکتبال و در والیبال نیز چنین طرحی را اجرا کرد و با همبسته کردن  نمره  پرتاب ها و سرویس های صحیح و  نمره منتال تاگنس به ارتباط آنها پی برد.  ولی باز هم در این زمینه مشکلاتی وجود دارد که باید در جهت یکسان سازی رفتار ها در نظر گرفته شود(گوکیاردی و همکاران، ۲۰۱۱)

چالش یک جزء لازم  وضروری استحکام روانی است  اگر فردی که به راحتی در یک بازی انفرادی برنده شود او شانس کمی برای تبدیل شدن به یک فرد دارای استحکام روانی را دارد زیرا او تحت هیچ گونه چالش و فشاری قرار نگرفته است. مثلا اگر ورزشکاران با کسانی که مثل خودشان است یا برتر از خودشان مسابقه دهند این موقعیت ها بیشتر چالش زا است و ورزشکاران با فشار زیادی مواجهه می­شوند زیرا که برنده در مسابقه مشخص نیست (کلاف و همکاران، ۲۰۰۲ و بل و همکارن ۲۰۰۲). آموزش، رقابت و بعد از رقابت[۴] بهترین مجموعه برای رشد استحکام روانی درنظر گرفته شده است (جونز و همکاران، ۲۰۰۷).

علی رغم پیچیدگی و ماهیت ژنتیک سازه منتال تاگنس سخنان نهایی در این زمینه بیان می کند که منتال تاگنس قابل تغییر و توسعه است(گوکیاردی، ۲۰۱۱). استحکام روانی می­تواند در محیط های ورزشی ویژه یا از طریق آموزش مهارت های ذهنی افزایش یابد (کراست، ۲۰۰۷). تاثیرات محیطی مانند تاثیرات محیطی و پیش زمینه های کودکی (به طور مثال مواجهه با محیط های چالش زا یا فرصت برای جبران شکست های اولیه[۵]) پایه های رشد استحکام روانی را را ایجاد می کند. بدون فراهم کردن محیط های چالش زا افراد نمی توانند استحکام روانی را در در خود توسعه دهند حتی اگر به آن ها نیاز نداشته باشند (بل و همکارن ۲۰۰۲).

۱-۵-۴: آموزش مهارت های روانشناختی

محققان به طور سنتی علاقه مند بوده اند تا تفاوت روانی میان ورزشکاران خوب و بهترین ورزشکار را کشف کنند. ورزشکاران خوب قبل از بازی حالت های روانی شدید مانند (دلهره، شور هیجان و شک تردید) و فیزیکی ( ضربان قلب، تهوع، تنش عضلانی، ناآرام) دارند و برای عملکرد آینده­شان نسبتاً دارای ضعف و ناتوانی  هستند از سوی دیگر  ورزشکاران خبره گزارش می­دهند که شرایط روبه رو آسان و ساده است (جونز، ۲۰۰۸). مطالعات مختلف نشان داده است که ورزشکارن خبره نسبت به ورزشکارن متوسط مهارت­های روانشناختی بیشتری در طول عملکردشان بکار می برند و گرایش بیشتری دارند تا منتال تاگ باقی بمانند. (کون و روی[۶]، ۲۰۰۷، ماهونی و آونر[۷]، ۱۹۷۷). به طور مثال تیم مردان ژیمیناستیک تیم المپیک آمریکا در مقایسه با تیم هایی که شکست خورده بودند از خودگویی کلامی و تصویر سازی بیشتری استفاده کردند (ماهونی و آونر، ۱۹۷۷). کن و روی(۲۰۰۷) در کار با ورزشکاران ووشو یافتند ورزشکاران که مدال کسب کرده بودند خود اعتمادی بیشتری داشتند و به طور بیشتری انرژی های منفی (یعنی کنترل هیجاناتی که باعث احساس های منفی می شود) خود را کنترل کرده بودند و بنابراین مشخص می شود که هم میان خصلت ها و هم مهارت های روانشناختی ورزشکاران خبره و ورزشکاران متوسط تفاوت هایی وجود دارد. همچنین رابطه­ی مثبت معنی داری میان استراتژی های روانشناختی و استحکام روانی و به همان اندازه نتایج عملکرد وجود دارد. ورزشکارانی که دارای مهارت های روانشناختی بیشتری باشند درکل استحکام روانی و عملکردشان بهتر از رقیبانشان هستند (کراست و آزدی، ۲۰۰۹، کراست و کاف، ۲۰۰۵). کراست و کلاف (۲۰۰۵) در مطالعه­ای تحمل فیزیکی که شامل نگه داشتن وزنه برای مدتی خاص و استحکام روانی (که از طریق پرسشنامه ۴۸ سوال استحکام روانی سنجیده می شد) بررسی کردند. آنها یافتند که که رابطه مثبت معنی داری (۳۴/۰) میان این دو متغیر وجود دارد. افرادی که استحکام روانی بالاتری بدست آوردند در مقایسه با افرادی که نمره پایینتری بدست آورده بودند قادر بودند وزنه ها را برای مدت طولانی تری نگه دارند.

مطالعات متعددی این روابط را تایید کرده­اند و نشان داده­اند که مهارت­های روانشناختی برای ورزشکاران سودمند است و متعاقباً استحکام روانی را در افراد افزایش می دهد (فورینر و همکارن،[۸] ۲۰۰۰، گوچیکاردی[۹] و همکارن، ۲۰۰۹، شرد و گلبی[۱۰]، ۲۰۰۶).

برای مثال فورند و همکاران، به مدت ۱۰ ماه در ورزشکاران ژیمناستیک زن از مهارت های خودگویی مثبت، آرامش، تعیین هدف، تمرکز و آموزش تجسم بهره مند شدند. ژیمیناستیک بازان به وسیله مقیاس مهارت های روانی اتوا که ۱۱ مهارت را می سنجد مورد ارزیابی قرار گرفتند. نتایج نشان داد که گروه آزمایش بیشتر از ۵ درصد نسبت به گروه کنترل عملکرد شان افزایش یافته بود.

شرد و گلبی (۲۰۰۶) تاثیر هفت هفته آموزش مهارت های روانی را روی شناگران بررسی کردند. مداخله آنها ۴۵ دقیقه طول ادامه یافت و شامل تعیین هدف، آرامش، تجسم، توقف فکر و آموزش مهارت های تمرکز کردن بود. شناگران به طور معنی داری عملکردشان افزایش یافت و به همان اندازه استحکام روانی آنها افزایش یافت. در مجموع شواهد نشان می دهد که آموزش مهارت های روانشناختی برای ورزشکاران مفید است و همانطور که استحکام روانی آنها افزایش می یابد عملکرد آنها نیز بهبود می باد.

۲-۵-۴: آرامش عضلانی  به عنوان یک مهارت روانشاختی

آرامش عضلانی  اشکال گوناگونی دارد که شامل آرامش بدنی (یعنی آرامش عضلانی  ماهیچه های پیشرنده) شناختی (یعنی خواب یا مراقبه) یا آرامش عاطفی (مانند اوقات فراغت)می باشد که از مهمترین جنبه های زندگی بشر است زیرا هرفردی باید به منظور عملکرد معمولی روزانه انرژی های خود را ذخیره کند. ورزشکاران روزانه انرژی های بیشتری را مصرف می کنند بنابراین  باید بیشتر از سایر افراد آرام بمانند (ریلی [۱۱]و همکاران، ۱۹۹۷). شواهد نشان می دهد که ورزشکاران برای عملکرد بهینه  به خواب بیشتری نیاز دارند (داونه[۱۲]، ۲۰۰۹)

 در همین راستا اریکسون و همکاران ویانولیست ها مورد مطالعه قرار دادند نتایج نشان داد بهترین آنها، ویسالونیست های خوب ۶/۸ ساعت در طول روز می خوابیدند اما معلم های موسیقی روزانه ۸/۷ ساعت در طول روزانه خواب داشتند. این تفاوت ها معنی داربود و این فرضیه را حمایت می کند که استراحت نقش مهمی برای دارد مخصوصاً کسی که بخواهد عملکرد خود را در رشته خاصی به نمایش بگذارد.

بسیاری از مطالعات آرامش عضلانی  را به عنوان یک موضوع بسیار گسترده ای که شامل فعالیت هایی مانند خواب، مراقبه آرامش پیشرونده عضلانی، فعالیت های آرامش شرقی، تنفس عمیق و غیره هست، می دانند (بنسون، ۱۹۸۳[۱۳]) پاسخ های آرامش عضلانی انسان را که به عنوان حالت های خود القایی تغییر یافته هوشیاری تعریف شده، بررسی کرد. او پیشنهاد داد که آرامش عضلانی  این حالت ها را تحریک می کنند و بنابراین فعالیت دستگاه سمپاتیک را کاهش می دهند و در نهایت اضطراب کاهش می باید. بنابراین پاسخ های آرامش عضلانی  هم باعث تغییرات حاد و هم تغییرات مزمن در بدن انسان می شود و تاثیرات پایداری در توانایی فردی نسبت به کنترل و ادارک از اضطراب دارد. علاوه بر این، بنسون پیشنهاد داد ۴ مولفه که در تمام آرامش عضلانی­ها وجود دارد. که شامل ۱- یک وسیله ذهنی است که می تواند به عنوان توجه به محرک های مناسب توصیف شود. ۲- یک نگرش منفعل که افراد را قادر می سازد تا محرک های مزاحم را نادیده بگیرند.۳- کاهش تنش عضلانی که برای ریکاوری عضلانی ورزشکاران مفید است ۴- یک محیط ساکت و آرام که حواسپرتی را به حداقل می رساند و جریان عمل را افزایش می دهد.

۳-۵-۴-آرامش عضلانی  و استحکام روانی:

هم مطالعات کیفی و هم مطالعات کمی اهمیت استراتژی های آرامش عضلانی  را در استحکام روانی گزارش کرده­اند. آرامش عضلانی  یکی از اصلی­ترین مهارت­های روانشناختی است که به افراد کمک می کند تا با اضطراب در موقعیت­های رقابتی مواجه شوند (هاردی و همکاران، ۱۹۹۶) آرامش عضلانی  به طور مثبتی با استحکام روانی ارتباط دارد( توماس و همکارن، ۱۹۹۹). مطالعات نشان می دهد که توانایی برای حفظ تمرکز، آرامش و آرامش عضلانی  برای عملکرد برتر خیلی مهم است (جونز و همکاران، ۲۰۰۲). همانطور که قبلا ذکر شد ورزشکاران سطوح بالا اغلب با فشار مواجه می شوند زیرا تفاوت تکنیکی و جسمانی کمی در مهارت های ورزشکاران برتر و خوب وجود دارد (اسمیت و اسمول، ۱۹۸۹) در نتیجه توانایی کنترل اضطراب و دیگر هیجانات ضروری و حیاتی است زیرا ورزشکاران را قادر می­سازد تا متمرکز، مصمم و با انگیزه خود را حفظ کنند. آرامش عضلانی  رایج ترین مکانیسم مقابله ای است که توسط ورزشکاران برای مواجهه با استرس های حاد مخصوصاً در طول مسابقه بکار می­رود (گین و آن شل[۱۴]، ۱۹۹۸). از آنجایی که از افراد استحکام روانی انتظار می­رود که بهتر با موانع و سختی ها مقابله کنند این مورد انتظار می­رود که مهارت­های آرامش عضلانی ، استحکام روانی را افزایش دهد. با توجه به تعریف اخیر از استحکام روانی آشکار است که آرام ماندن و ریلکس بودن در ضمن غلبه کردن در موانع و مشکلات گوناگون ضروری است و افراد را قادر می سازد تا بتوانند سطوح اضطراب خود را پایین بیاورند (کلاف و همکاران، ۲۰۰۲). ریلکس ماندن یکی از جنبه های مهم برای رشد و پیشرفت ورزشکاران است مخصوصا این عامل در ورزشکاران خبره بیشتر نمود پیدا می کند زیرا آنها مجبورند به مناطق مختلف جغرافیای سفر کنند و این عامل در ریتم شبانه روزی و خواب این ورزش کاران تاثیر منفی می گذارد و اهمیت ریلکس ماندن اهمیتش بیشتر مشخص می شود (سووسی [۱۵]و همکاران، ۲۰۰۸). کمبود خواب می تواند منجر به کاهش تمرکز، مصمم بودن، کنترل، استحکام روانی، و افزایش خستگی، فرسودگی که منجر می شود به فرسودگی شغلی. سوسی و همکاران (۲۰۰۸) اثر محرومیت نسبی را در ۱۲ مرد دانشجویان رشته تربیت بدنی مورد بررسی قرارا دادند و به این نتیجه دست یافتند که بلند شدن ۴ ساعت زودتر معمول در عملکرد روز بعد اختلال ایجاد می­کند. به علاوه تاثیر ریتم شبانه روزی در عملکرد شناگران نیز تاثیر دارد (کلین و همکارن، ۲۰۰۷). محققان تجربه ۲۵ شناگر و الگوی خواب آنها، دمای بدن عملکرد، را مورد بررسی قرار دادند. آنها یافتند که عملکرد ۵ تا ۷ ساعت قبل از پایین ترین درجه بدن به اوج خود می­رسید و پایین ترین عملکرد بین ۱ ساعت بعد و یک ساعت قبل از پایین ترین درجه بدن بود. آرامش عضلانی  می­تواند به کنترل دمای بدن ورزشکاران کمک نماید و بنابراین عملکرد آنها را بهبود بخشد.

۶-۴: استحکام روانی و عملکرد

افراد استحکام روانی چه کاری انجام می دهند که بقیه نمی توانند انجام دهند؟ برای مثال افراد استحکام روانی ممکن است بهتر قادر باشند تا طرز فکر خود را در طول مسابقه یا رقابت حفظ کنند(کاشیمور[۱۶]، ۲۰۰۲)، مسئولیت­پذیری فردی بیشتری دارند (فاری، پوتگیتر، ۲۰۰۱) قادرند انتقادات شکست ها و عملکرد ضعیف را اداره و کنترل کنند و بر شکست­ها غلبه کرده و به  احیای دوباره آن بپردازند (جونز و همکاران، ۲۰۰۲)، کلاف و همکاران (۲۰۰۲) پیشنهاد دادند که افراد استحکام روانی قادرند آرام باشند آنها در بسیاری از موقعیت ها رقابتی هستند و نسبت به دیگران دارای سطح اضطراب کمتری هستند. احساس خود باوری بالایی در بسیاری از موقعیت ها دارند. دارای ایمان غیر قابل تردید هستند که  آنها را قادر می سازد سرنوشت خود را کنترل کنند. این افراد تقریبا از مصائب و سختی ها و مسابقات تاثیر نمی پذیرند.

آیا تفاوت­های پیشنهاد شده میان افراد دارای استحکام روانی و افراد غیر استحکام روان به عملکرد واقعی  آنها نیز بر می گردد؟ به عبارت دیگر رابطه­ای میان استحکام روانی و عملکرد وجود دارد. اگر چنین است چه چیزی ماهیت این رابطه را تعیین می کند. اکثر تحقیقات ابتدایی بر روی استحکام روانی بر ورزشکاران خبره و فوق خبره تمرکز کرده است. دلیل انتخاب این فرض هم این است که این افراد استحکام روانی ترین افراد هستند و در نتیجه یک جمعیت مناسب برای مطالعه هستند (بول و همکاران، ۲۰۰۵، فاری و پوتگیتر، ۲۰۰۱، جونز و همکران، ۲۰۰۲).

محققان در دهه های گذشته به نقش استحکام روانی و عملکرد پرداخته اند. در پژوهشی ۱۱۵ ورزشکاران راگبی در سه سطح رقابتی بین المللی، لیگ های حرفه ای، و division one مقایسه شدند، ورزشکارانی که در سطح بین المللی بازی کردند بالاترین سطح سرسختی و استحکام روانی را نسبت به دو گروه دیگر داشتند. شواهدی وجود دارد که برنامه های آموزشی مهارت های ذهنی یا روانی هم عملکرد را هم سطوح مرتبط با استحکام روانی را ارتقا می بخشد. بنابراین شواهدی وجود دارد که استحکام روانی می تواند یکی از عواملی باشد که ورزشکارانی که مهارت بالایی دارند را از ورزشکارانی که مهارت پایینی دارد جدا کند (گلبی و شرد، ۲۰۰۴، شرد و گلبی، ۲۰۰۶).

همین ویژگی های استحکام روانی باعث شده که به طور زیادی به وسیله ورزشکاران، مربیان، روانشناسان ورزشی و روزنامه نگاران ورزشی، در محاورات،  گفتگوهای روزمره، فراتر از ورش نیز بکار می رود (کادولاکاوا، ۲۰۱۱). ورزشکاران و مربیانی که با روانشناسان ورزشی کار می کنند آرزو دارند تا دارای خصوصیات استحکام روانی شوند زیرا به آن ها کمک می کند تا به یک فرد حرفه ای تبدیل شوند. حتی بعضی از محققان فرض کرده اند که استحکام روانی می تواند باعث تفاوت بیشتری در نتیجه و عملکرد ورزشکاران شود تا توانایی فیزیکی (یعنی، سرعت و قدرت)، مخصوصاً در ورزشکارانی که سطوح مهارتی بالایی دارند(ویلیامز، ۲۰۰۹). مردم اغلب استحکام روانی را با موفقیت در موقعیت های استرس زا مرتبط می دانند که تا حدودی در ورزشکاران حرفه ای شایع است (به نقل از کادولکا، ۲۰۱۱). سازه استحکام روانی از دهه های ۵۰ مورد مطالعه قرار گرفته است هرچند که این اصطلاح در روانشناسی ورزشی به کار رفته است با این وجود نیز آشفتگی هایی در در تعریف آن وجود دارد (جونز و همکاران، ۲۰۰۲).

کولد و همکاران یافتند که به ترتیب ۸۲ درصد و ۷۳ درصد از گروه نمونه یعنی ورزشکاران، مربیان و والدین استحکام روانی را به عنوان یکی از مهمترین فاکتور ها برای عملکرد موفق نام بردند (کولد و همکارن، ۲۰۰۲، کولد و همکاران، ۱۹۸۷). در مطالعه­ای که اخیرا انجام شده است نشان داده است که عدم موفقیت در یک بازی گلف را به علت عدم استحکام روانی نسبت داده بود نه مشکل در توانایی بازی کنان  (وتزل[۱۷]، ۲۰۱۰) در مطاله ای دیگر پیروزی یک تیم حرفه ای را در جام حذفی را به وجود استحکام روانی نسبت داد (کاندین[۱۸]، ۲۰۱۱،  به نقل از بتری، ۲۰۱۲).

۷-۴٫ استحکام روانی و شناخت

استحکام روانی یک سازه قابل تغییری است زیرا ارزیابی های شناختی انسان از موقعیت ها متفاوت است (نیوادا، ۲۰۱۲). بر اساس مدل شناختی عاطفی فرسودگی شغلی، تغییر ارزیابی شناختی منجر به تغییر در واکنش نسبت به استرس می شود و آموزش استحکام روانی منجر به مدیریت استرس در ورزشکاران می شود و توانایی کنترل استرس، باعث کاهش آسیب در ورزشکاران شود (ویسرام، ۲۰۱۲). کلاف و همکاران (۲۰۰۲) دریافتند که افراد  دارای استحکام روانی در واکنش با تاسک طراحی شده شناختی عملکردشان تحت تاثیر بازخور های منفی قرار نگرفت ولی افراد استحکام روانی پایین دچار اختلال شدند. دو هارست و همکاران (۲۰۱۲) برای بررسی پایه های شناختی استحکام روانی از الگوی فراموشی مستقیم استفاده نمودند و به این نتیجه دست یافتند که استحکام روانی در به یاد آوری لیست فراموش شده تاثیری ندارد ولی در به یاد آوری لیست به خاطر سپرده شده موثر است و این نشان دهنده توانایی زیاد این افراد در جلوگیری اطلاعات ناخواسته برای تداخل در اهداف فعلی دارند. بنابراین این یافته ها پیشنهاد می دهد که بازداری شناختی(بنابراین بازداری شناختی یعنی سرکوب اطلاعات ناخواسته به منظور تمرکز کردن بر اطلاعات جدید.

) یکی از مهمترین مکانیسم های افراد استحکام روانی می باشد.

 در مطالعه ای هاردی[۱۹] و همکارن (۲۰۰۹) یافتند بالاترین سطح استحکام روانی مربیان زمانی بود که بازیکنان به تنبیه حساس بودند و نسبت به پاداش حساسیتی نداشتند.  ورزشکارانی که محرک های تهدید کننده را در اولین موقعیت شناسایی می کنند. به آنها این فرصت را می دهد تا پاسخ موثری به محیط های فشار زا دهند. ورزشکاران که نسبت به تهدید نه پاداش حساس هستند، به خوبی می توانند تهدید اولیه را شناسایی کنند و هدفمندی در استرس حفظ کنند.

۸-۴٫ هوش هیجانی و استحکام روانی

هوش هیجانی یعنی درک کردن، کنترل کردن، و مدیریت خود و رابطه بادیگران. مربیان و ورزشکارن در طی بازی های خود دچار استرس و فشار شدیدی می شوند به نحوی که ممکن است که این فشار ها عملکرد این افراد را تحت تاثیر قرار دهد بنابراین اهمیت مدیریت کردن هیجانات مربیان و ورزشکاران در موفقیت آنها خیلی موثر است به نحوی که کواچ[۲۰] و همکاران (۲۰۱۰) بیان کرده اند که هوش هیجانی می تواند عملکرد ورزشکاران و تیم ها را افزایش دهد. هرچند که محققان زیادی بیان کرده اند که هوش هیجانی در ورزشهای مختلفی باعث افزایش عملکرد افراد و تیم ها می شود (به نقل از تهماسبی بروجنی، ۲۰۱۲). استحکام روانی نیز مانند هوش هیجانی دارای عنصر بزرگی از خود اگاهی است. اما تمرکزش بیشتر بر خود فرد است.. تفاوت های آنها در این است که اولا استحکام روانی پاسخ دادن فردی به موقعیت های فشار زا است. دوماً استحکام روانی در باره عملکرد و رسیدن به حد بالایی از عملکرد است که پایدار[۲۱] است. بنابراین استحکام روانی چیزی فراتر از هوش هیجانی است (جونز، ۲۰۰۸).

  اما در مطالعه ای تهماسبی بروجنی و همکاران (۲۰۱۲) به این نتیجه دست یافت که هوش هیجانی با استحکام روانی در تیم بسکتبال که ضعیف بودند رابطه معنی داری اما معکوسی دارد (۹۳/۰-) اما در تیم قوی رابطه ای یافت نشد (۱۹/۰) اما این رابطه مثبت بود. که نشان می دهد بهتر است در این رابطه تحقیقات گسترده تری صورت گیرد.

۹-۴٫ استحکام روانی  و ریسک پذیری

از میان مولفه های استحکام روانی می توان فهمید که مولفه چالش با خطر ارتباط نزدیکی دارد و واضح است که افرادی که چالش پذیری بالایی دارند قدرت بالایی برای کنترل خطر دارند. ما در زندگی با تصمیماتی روبه رو می شویم در اتخاذ تصمیم با دو انتخاب مواجه می شویم یکی انتخاب مسیر های مشخص گذشته و آشنا و  دیگری توجه کردن به مسیر های جدید (مسیر هایی که ریسک بالاتری دارد ولی به طور بلقوه احتمال پاداش گرفتن زیاد تر است) (مدی، ۲۰۰۴). استفاده از روش های آزمایش شده و  تلاش ها و رویکرد های گذشته درست است که می تواند راحت باشد اما  باعث رکود و ایستایی می شود و استفاده مکرر از روش های گذشته می تواند باعث از دست دادن فرصت ها برای رشد افراد شود  و  این با راحت طلبی افراد مرتبط است (نستی، ۲۰۰۴).

برای انسان ها خیلی مشکل است تا تصمیمات شان درجهت آینده باشد و چالش های بیرونی و روش های پرخطر را انتخاب کنند بجای  آن سعی می کنند از موقعیت هایی که به طور باقوه اضطراب زا است اجتناب کنند،  به قول ابراهام مزلو  ما یا  برای رشد به جلو گام برمی داریم یا برای ایمنی و امنیت به عقب گام برمی داریم (کراست و کیگان، ۲۰۱۰).

 در همین راستا کراست و کیگان (۲۰۱۰) نگرش به ریسک پذیری و استحکام روانی  را در ۱۰۵ ورزشکار بررسی کردند و به این نتیجه دست یافتند که  استحکام روانی و مولفه های اعتماد و چالش پذیری با نگرش نسبت به خطر رابطه مثبتی دارد. با نگرش نسبت به خطرات جسمی رابطه مثبتی داشت اما با هیچ رابطه ای با خطر روانشناختی نداشت.  مولفه چالش پذیری پیشبینی کننده ترین مولفه برای پیش بینی خطر جسمی است. تنها مولفه اعتماد بین فردی با نگرش نسبت به خطر روانشناختی رابطه داشت. اشتیاق به ریسک پذیری از ویژگی های افراد دارای استحکام روانی بود. که همسو با یافته بول و همکاران (۲۰۰۵) بود.

۵-استحکام روانی و خلق

اگرچه رابطه میان استحکام روانی و خلق به طور مستقیمی بررسی نشده است. تحقیقاتی در این زمینه وجود دارد که نشان می­دهد که چنین رابطه­ای ممکن است وجود داشته باشد. (کواسین و پرو، ۲۰۰۴، موهانی و همکاران، ۱۹۸۷و میر و همکاران، ۱۹۹۶). سطوح پایین “منفی” خلق (تنش، افسردگی، خشم، خستگی و آشفتگی) و سطوح بالای”مثبت” خلق (قدرت و نیرومندی) که به عنوان پروفایل “کوه یخی” نامیده شده به طور مثبتی با عملکرد ورزشکاران رابطه دارد (کواسین و پرو، ۲۰۰۴). باتوجه به تحقیقات که تا به امروز درمورد استحکام روانی انجام شده است به نظر می رسد یک رابطه بلقوه ای بین استحکام روانی و خلق وجود داشته باشد. از یک ورزشکار استحکام روانی انتظار می رود که سطح بالایی از کنترل هیجانی داشته باشد و یک قدر تفکر که عملکرد بهینه را تسهیل می کند (کلاف و همکاران، ۲۰۰۲، جونزو همکاران، ۲۰۰۲ شرد، ۲۰۱۰). در پژوهشی ولچ[۲۲] و همکاران (۲۰۱۰) گزارش دادند که استحکام روانی با فرسودگی شغلی رابطه منفی داشت همچنین رابطه معکوسی قویی با آشفتگی های خلقی مشاهده شد.

۶-استحکام روانی و آسیب های ورزشی

محققان سعی کرده اند عوامل شخصیتی و استرس های زندگی که با وقوع آسیب مرتبط است مشخص کنند (آندرسون و ویلیامز[۲۳]، ۲۰۰۷) کولد و وینبرگ[۲۴] (۲۰۰۰) نشان دادند که عوامل روانشناختی تاثیر زیادی در وقوع آسیب، پاسخ به آسیب و بهبودی از آسیب دارد. اگر چه عوامل دخیل در آسیب ورزشکاران ببیشتر عوامل جسمی و موقعیتی است ولی عوامل روانشناختی نیز دخیل است. این عوامل شامل: تعارضات بین فردی، اضطراب، افسردگی، گناه، خود اعتمادی پایین (ساندرسون[۲۵]، ۱۹۷۷). اندرسون و ویلیامز (۱۹۹۸) عواملی که باعث وقوع آسیب در ورزش می شود را معرفی کردند. که در تصویر زیر مشخص است. در این مدل نقش عوامل روانشناسی در آسیب مشخص شده است (به نقل از آنیزو، ۲۰۰۳)

تعداد زیادی از محققان استحکام روانی را به عنوان یک سازه مثبت از آن یاد می کنند اما اخیرا مشاهده شده است که استحکام روانی بودن مشکلاتی به همراه دارد. استحکام روانی با تحمل بالاتر درد مرتبط است اما افرادی که استحکام روانی پایین تری دارند به درمان و بازتوانی بهتر جواب می دهند. زیرا  این افراد آسیب خود را کمتر ارزیابی می کنند و کمتر می پذیرند که ممکن است این اتفاق دوباره رخ دهد. به همین خاطر به  تمرین های پایه کمتر اهمیت می دهند ( لوی ، ۲۰۰۶، کراست و کلاف (۲۰۰۵)

 استحکام روانی  نیز می تواند یکی از پیشبین های آسیب در ورزش باشد. ورزشکارانی که کنترل تکانه ضعیف و ثبات هیجانی کمی دارند بیشتر دچار آسیب می شوند.. افرادی که استحکام روانی بالاتری دارند خود کارمدتر و خوشبین تر از افرادی هستند که استحکام روانی پایینی دارند. (کلاف و همکاران، ۲۰۰۲، نیکولز و همکاران، ۲۰۰۸) در مقابل لوی و همکاران، ۲۰۰۶) به این نتیجه دست یافتند که داشتن استحکام روانی بالا ممکن است مشکلاتی در رابطه با رفتار های بهداشتی افراد به وجود آورد. به طور خاص استحکام روانی کمتر با رفتار مثبت تر در طول توانبخشی[۲۶] همراه بود. آنها نتیجه گیری کردند که افرادی که استحکام روانی بالایی دارند ممکن است عواقب منفی نسبت به رفتار های بازتوانی و متعاقبا رفتار های بهبودی داشته باشد. که ممکن است به خاطر بالا بودن استحکام روانی ارزیابی شان از آسیبشان باشد و  فکر نکنند که ممکن است دوباره درمعرض عود قرار گیرند به همین خاطر کمتر پایبند مسائل درمانی خود هستند و فعالیت های پایه را کم اهمیت جلوه دهند. تیبرت و همکارن (۲۰۰۸) در پژوهشی یافت که افزایش استحکام روانی در ورزشکاران باعث مدیریت بهتر عدم تعادل ریکاوری- استرس[۲۷] درطی دوران شدید مسابقه می­شود. لوی و همکارن (۲۰۰۶) یافتند که ورزشکاران شناگری که استحکام روانی بالاتری داشتند آسیب های کمتری نسبت به افراد استحکام روانی پایین گزارش کردند. بنابراین این زمینه از استحکام روانی بیشتر جای تحقیق و بررسی دارد زیرا باعث آسیب های طولانی و در ادامه کارامدی کمتر تیم ها می شود.

۸-خستگی و استحکام روانی

 اکثر مردم درجه هایی از خستگی را بعد از کار سخت، بیماری، بدخوابی و مشکلات هیجانی تجربه می کنند. تقریباً غیر ممکن است لیستی از موقعیت هایی که باعث خستگی می شوند را گردآوری کرد. علی­رغم مشهور بودن آن هنوز  شک و تردید های زیادی در این حیطه وجود دارد. سوال اساسی این است که آیا خستگی های بعد از ورزش با خستگی های بعد از کار مشکل یا چالش های هیجانی به وجود می آید یکسان است؟ این پذیرفتنی به نظر می رسد که افراد دارای استحکام روانی بیشتر از عواقب خستگی رنج می رند. اما این عقیده با مفاهیم زیر بنایی استحکام روانی در تعارض است زیرا همان طور که در ادبیات این مفهوم نیز ذکر شده است که منتال تاگنس باعث می شود که اثر استروسور ها حذف یا کاهش یابد.  اما شواهدی مستقیم خیلی کمی در این زمینه وجود دارد که رابطه این دو مفهوم را بررسی کرده باشد.

بنابراین بهتر است در آینده  تحقیقاتی در این زمینه صورت گیرد و انواع خستگی ها در ورزش و غیر  ورزش را از هم جدا نماید و همچنین رابطه آن با استحکام روانی را بررسی کند. تا از مکانیسم هایی که افراد دارای استحکام روانی در مقابله با خستگی استفاده می کنند برای سایر ورزشکاران و همچنین در زمینه مداخله مورد استفاده قرار گیرد.

۷-استحکام روانی و استحکام جسمی

رابطه بین سلامت روان و فعالیت بدنی یک رابطه پیچیده است.  محققان مدل سلامت روان و فعالیت بدنی ترسیم کردند و به نحوی که فعالیت بدنی به طور مستقیم و غیر مستقیم با سلامت روان رابطه دارد که در شکل زیر قابل مشاهده است (فاچس [۲۸] و همکاران ۱۹۹۴، به نقل از گرابر،۲۰۱۲)

مسیر ۱ در مورد تاثیر فعالیت های بدنی در سلامت روان است که اکیکاکیس[۲۹](۲۰۰۶) نشان داد که فعالیت بدنی حالت های خلقی افزیش می­دهد. فعالیت بدنی با افسردگی رابطه دارد (آزار[۳۰] و همکاران، ۲۰۰۸، موتل[۳۱] و همکاران، ۲۰۰۴). مطالعات آزمایشی نیز نشان داده است که حرکات ایروبیک میزان افسردگی را کاهش می دهد (مد [۳۲]و همکاران، ۲۰۰۹) در مورد حمایت از مسیر ۲ (اثر کاهش خطر) دانشمندان نشان داده اند که مشارکت منظم در فعالیت های بدنی با کاهش سطوح استرس درک شده و یا نشانه های فرسودگی شغلی در میان نوجوانان و بزرگسالان ارتباط دارد (لیندوال[۳۳] و همکاران، ۲۰۱۲). افراد به طریق مختلفی خود را با محیط اطرافشان انطباق می دهند و استرس یک عوامل خطر  آسیب روانی و آشفتگی های روانشناختی در جوانان است. بنابراین محققان اثرات میانجیگر- استرس را بر فعالیت های را مطالعه کرده اند (مسیر ۳). فعالیت های بدنی می تواند عواقب منفی مرتبط با شرایط منفی زندگی و استرس درک شده در سطح بالا را کاهش دهد (گربر و پوهس[۳۴]، ۲۰۰۹). اخیراً سیگفازدوتیر[۳۵] و همکاران، ۲۰۱۱) یافتند که فعالیت بدنی تاثیرات تعارض خانواده را بر روی خلق افسرده در ۷۲۳۲ جوان ایسلندی میانجیگری می کند.

علاوه براین سلامت روان ممکن است غیر مستقیم از فعالیت بدنی بهره مند شود مانند اینکه عوامل حمایتی که به طور تجربی با تحول تاب آوری مرتبط است. تاب آوری سازه­ی است که وقتی که با مشکلات روانی و اجتماعی مواجه می شویم از ما حمایت می کند(کیس چتی[۳۶]، ۲۰۱۰). تاب آوری ویژگی ذاتی یک انسان است اما نشان دهنده یک مفهوم پویا است و می تواند با زمان تغییر می کند. دلایل متعددی وجود دارد که چرا استحکام روانی باید سلامت روان را افزایش دهد (مسیر ۴). از یک طرف مطالعات نشان داده است که بین استحکام روانی و سازه های روانشناختی مانند خود کارامدی و خوشبینی رابطه وجود دارد(کلاف و همکاران، ۲۰۰۲، نیکولز[۳۷] و همکارن، ۲۰۰۸). افراد استحکام روانی ممکن است کمتر از اختلالات روانی مانند افسردگی: علائم هیجانی(مانند درماندگی، بیمیلی و.) انگیزشی (مانند اجتناب، انزوا)، شناختی (مانند نا امیدی، انعطاف ناپذیری) جسمی (مانند رنج کشیدن[۳۸] و تحریک پذیری) و سطح حرکتی (مانند بیقراری و آشفتگی و وضعیت سکون)رنج ببرند. از طرف دیگر استحکام روانی ممکن است علامت افسردگی را میانجی گری کند زیرا افکار ناکارمد و تمایلات رفتاری ناسازگارانه با کنترل، چالش، تعهد و اعتماد که به عنوان ویژگی های افراد استحکام روانی معرفی شده ناسازگار است (گربر و همکاران، ۲۰۱۲). با این حال نیز رابطه مثبتی بین سرسختی و استحکام روانی یافت شده است (مدی، ۲۰۰۶).

با توجه به مسیر ۵(اثر کاهش استرس از مسیر استحکام روانی) مطالعات نشان داده اند افراد استحکام روانی کمتر مستعد استرس هستند بنابراین کمتر سطوح اضطراب را گزارش می دهند. بعضی بچه ها به طور قابل توجهی استرس و سختی ها را کمتر تجربه می کنند که شاید به این دلیل باشد که مردم رفتارها و اعمالشان محیط های بعدی خود را شکل می دهند و  آنها را انتخاب می کنند. این ویژگی در افراد استحکام روانی به عنوان احساس کنترل بالا نامیده شده است. بنابراین پذیرفتنی به نظر می رسد که افراد استحکام روانی سطح استرس کمتری را تجربه کنند. برای حمایت از این ایده کیسلر و همکاران (۲۰۰۹) یافتند که  در ورزشکاران، استحکام روانی به طور منفی با استرس و ارزیابی از کنترل مرتبط بود. بنابراین دلیل خوبی وجود دارد که استحکام روانی یک عامل حفاظتی است برای استرس هایی که باعث آسیب روانی می شوند(گرابر و همکاران، ۲۰۱۲). افرادی که استحکام روانی پایینی دارند در طراحی شناختی بعد از دریافت بازخورد منفی خیلی بد عمل می کنند . به همین خاطر این افراد کمتر از تاثیر محرک های تحریک کننده هیجانات قرار می پذیرند. این افراد در شدت هیجان های دریافتی مانند دیگر ورزشکاران هستند ولی مدیریت  آنها با سایر ورزشکاران متفاوت است ( کلاف و همکاران، ۲۰۰۲، گرابر و همکاران، ۲۰۱۲).

استحکام روانی۱

استحکام روانی۳

 

[۱] upbringing and transition

[۲] Weiss

[۳] Connaughton

[۴] post-competition

[۵] opportunity to survive early setbacks

[۶] (Kuan & Roy

[۷] Mahoney & Avener

[۸] Fournier,

[۹] Gucciardi

[۱۰] Sheard & Golby

[۱۱] Reilly,

[۱۲] Davenne,

[۱۳] Benson

[۱۴] Goyen &Anshel

[۱۵] Souissi,

[۱۶] Cashmore

[۱۷] Wetzel,

[۱۸] Canadian

[۱۹] Hardy

[۲۰] Koch

[۲۱] sustainable

[۲۲] Welch

[۲۳] Andersen & Williams

[۲۴] Gould and Weinberg

[۲۵] Sanderson

[۲۶] rehabilitation

[۲۷] stress-recovery imbalance (SRI)

[۲۸] Fuchs

[۲۹] Ekkekakis

[۳۰] Azar

[۳۱] Motl,

[۳۲] Mead

[۳۳] Lindwall

[۳۴] Gerber & Pühse

[۳۵] Sigfusdottir

[۳۶] Cicchetti

[۳۷] Nicholls

[۳۸] trouble