تنظیمات استایل سایت

انتخاب نوع نمایش

  • Full
  • Boxed

انتخاب رنگ

  • skyblue
  • green
  • blue
  • coral
  • cyan
  • eggplant
  • pink
  • slateblue
  • gold
  • red

استحکام روانی ۱

استحکام روانی ۱

-مقدمه

روانشناسی ورزشی از رشته هایی است که به منظور گسترش کارایی و عملکرد ورزشکاران در دهه های گذشته رونق فراوانی گرفته است. استحکام روانی یکی از سازه های روانشناختی است که به منظور تبیین تفاوت در عملکرد ورزشکاران توجه زیادی را به خود جلب کرده است (چن و چسمن[۱]، ۲۰۱۳). این سازه از پرکاربردترین (اما اصطلاحی است که کمتردرک شده است) مفاهیم در حیطه روانشناسی ورزشی است. اگر بخواهیم استحکام روانی در در چند جمله به طور ساده بیان کنیم می توان اینگونه مطرح کرد : ورزشکاران خبره و فوق ستاره دارای یک سری خصوصیات روانی و شخصیتی هستند که باعث می شود در شدید ترین استرس ها توانایی تمرکز خود را حفظ کنند، و هیچ چیز نتواند تمرکز آنها را برهم بزند. بنابراین بسیاری از روانشناسان ورزشی می خواهند با مطالعه خصوصویات روانی این ورزش کاران و الگو برداری از آن زمینه را برای آموزش سایر ورزشکاران فراهم نمایند. زیرا تحقیقات نشان داده است که در سطوح پیشرفته و فوق پیشرفته دیگر تکنیک ورزشکاران ملاک نمی باشد بلکه توانایی اعتماد به نفس و تمرکز بالا تعیین کننده است. از آنجا که از لحاظ نظری این سازه در آغاز راه خود می باشد لذا در این پژوهش سعی شده معرفی بعضی از نظریات در این رابطه معرفی شود سپس به نقش ان در پژوهش های اخیر پرداخته شود.

مفهوم استحکام روانی در ورزش مفهوم جدیدی نیست و مدت ها قبل متون کاربردی به این مفهوم پرداخته و آن را توسعه داده اند (بول و همکاران، ۱۹۹۶، گلدبرگ، ۱۹۹۸و لوهر، ۱۹۸۶و ۱۹۹۵). اما اخیراً به مسئاله علمی و دقیق این مفهوم پرداخته اند (جونز و همکاران، ۲۰۰۲ ، جونز و همکاران، ۲۰۰۷). این موج و علاقه به تحقیق به طور واضح نشان دهنده اهمیت آن در روانشناسی ورزش، مربیگری و ورزشکاران می باشد زیرا مفهوم استحکام روانی رابطه­ی بلقوه ای با عملکرد موفق دارد (کراست، ۲۰۰۷). شواهد علمی در دهه گذشته منجر به درک بیشتری از استحکام روانی شده است اگر چه تحول در تعریف، مفهوم سازی و توسعه استحکام روانی به کندی پیشرفت کرده است. بنابراین نیاز است تا شواهد بیشتری در مورد اهمیت آن و کسب دانش جدید در این حوزه به دست آید.

۲-تاریخچه استحکام روانی و معرفی کسانی که در این حوزه تاثیر گذار بوده اند:

استحکام روانی سازه­ی پیچیده ای است که اغلب به اشتباه گرفته می شود (کانوتون و همکاران، ۲۰۰۸). در گذشته محققان این پدیده را بر اساس اعتقادات و تجارب شخصی خود بررسی می کردند که همین عامل باعث تعصب های غیر ضروری و سوگیری هایی در این زمینه شد. اگرچه اصطلاح استحکام روانی در فرهنگ ورزش محبوبیت پیدا کرده است و در ۱۰ تا ۱۵ سال اخیر تحقیقات فراوانی را به سمت خود کشانیده است اما این اصطلاح مدت ها قبل برای عملکرد و موفقیت ورزشکاران استفاده شده است.

طبق بررسی های صورت گرفته اولین بار واژه “ذهنیت محکم” توسط کتل برای بررسی شخصیت بکاربرده شده است. در طی کارهای گسترده کتل بر روی شخصیت، کتل (۱۹۵۷) ذهنیت محکم[۲] را به عنوان یکی از ویژگی های اصلی پرسشنامه ۱۶ فاکتوری شخصیت شناسایی کرد. اولین فاکتور از ۱۶ فاکتور این پرسشنامه ذهنیت محکم (یک دندگی[۳]) را در مقابل ذهنیت لطیف و حساس[۴] (نرم خویی[۵]) را ارزیابی می کند. این پرسشنامه به طور گسترده ای در امور مرتبط با روانشناسی به کار گرفته شده است ولی از آن برای مطالعه استحکام روانی در ورزش استفاده نشده است. (به نقل از کراست و همکاران، ۲۰۰۷).

اولین اظهار نظر درباره استحکام روانی مرتبط با ورزش آلدرمن(۱۹۷۴) بود که پیشنهاد داد که بهتر است ورزشکاران که هم از لحاظ فیزیکی و هم روانی دارای استحکام باشند. او استحکام روانی را به عنوان انعطاف پذیری تعریف کرد و پیشنهاد داد که یکی از فاکتور­های مهم برای پیشرفت محسوب می­شود. بیش از ۴۰ سال پیش توکو[۶] و همکارن (۱۹۶۹) پرسشنامه انگیزش ورزشکاران را به عنوان پرسشنامه شخصیتی مخصوص ورزشکاران توسعه دادند و استحکام روانی را به عنوان یکی از ۱۱ ویژگی های شخصیت ورزشکاران خبره ذکر کردند. آنها استحکام روانی را به عنوان استحکام فکری[۷] و نگرش رقابتی سرسختانه و استوار[۸] یاد کردند. این دو مورد از اولین مواردی است که استحکام روانی را در ورزش بکار برده شد و راه را برای تحقیقات آینده فراهم کرد.

تاثیر گذارترین فرد در حیطه استحکام روانی جیم لوهر (۱۹۸۲) بود. او توسط برخی محققان به خاطر تحقیقات گسترده­ای که با ورزشکارن انجام داد به عنوان پدر تحقیق در زمینه استحکام روانی، عامه پسند کردن و اعتیار بخشیدن به این اصطلاح، یاد می شود. او معتقد است که ۵۰ درصد از موفقیت در زمینه ورزش به دلیل فاکتور های روانشناختی یعنی استحکام روانی است (لوهر، ۱۹۸۲).

بعد از لوهر، جونز و همکاران (۲۰۰۲) بدون شک سهم عمده­ای را در درک فعلی استحکام روانی در ورزش داشته است. برخلاف مطالعات قبلی مطالعه جونز علمی­تر و دقیق­تر بود. یکی دیگر از کسانی که گام مهمی در زمینه علمی شدن استحکام روانی برداشت، کلاف و همکاران (۲۰۰۲) بودند. آنها با استفاده از مطالعه کیفی با ورزشکاران سعی نمودند تعریفی جدید از استحکام روانی ارائه دهند. در نهایت با استفاده از مفهوم سرسختی کوباسا (۱۹۷۹) و مولفه های آن (شامل، چالش، کنترل و تعد) و اضافه نمودن مولفه “اعتماد[۹]” تعریف جدیدی از استحکام روانی ارائه نمودند.

میدلتون و همکاران ( ۲۰۰۴) در مطالعه ای ۲۲ ورزشکار خبره، ۲۵ مربی که قبلا یا در حال حاضر ورزشکار خبره بودند را مورد بررسی قرار دادند. از این ورزشکاران ۱۵ نفر دارای طلای جهانی و المپیک بودند، و برای مشخص شدن زیر بناهای مولفه های استحکام روانی مورد بررسی قرار گرفتند درنهایت آنها ۱۲ مولفه برای استحکام روانی ارائه دادند و سعی نمودند این مولفه ها را در قالب یک مدل معرفی نمایند.

بول و همکاران (۲۰۰۵) بیان کردند که ویژگی های استحکام روانی در مفهوم کلی آن با مفاهم خاص و جزئی آن متفاوت است. این امکان وجود دارد که اجزای استحکام روانی در ورزش های خاص با هم متفاوت باشد. به عنوان مثال ممکن است که استحکام روانی در فوتبال و شنا از هم متفاوت باشد.

گوکیاردی و همکاران (۲۰۰۸) از جدید­ترن افرادی است که برای مفهوم پردازی و ارائه تعریفی از استحکام روانی تلاش های گسترده­ای انجام داده اند. آنها بعد از مصاحبه با ۱۱ مربی استرالیایی تعریفی مختص به فوتبال از استحکام روانی ارائه کردند.

تعاریف استحکام روانی

همان طور که ذکر شد از لحاظ تاریخی در زمینه استحکام روانی از سال ها قبل بررسی هایی گوناگونی انجام شده است و هنوز این بررسی­ها در جهت شناخت ماهیت و زیر ساخت های این سازه ادامه دارد. و همین ماهیت پیچیده و چند بعدی بودن استحکام روانی باعث شده محققان به تعریف ثابت و یکسانی دست نیابند و در قسمت زیر اهم این تعاریف مرور خواهد شد.

منتال تاگنس عموماً در در اکثر زمینه های ورزشی مورد استفاده قرار گرفته است. به نحوی که ویسنت لومباردی مربی و بازیکن افسانه ای آمریکا در این رابطه می گوید: “استحکام روانی خیلی از چیز ها است و نسبتاً توضیح دادن آن مشکل است. از ویژگی های آن از خود گذشتگی و فداکاری است. مهمتر از آن این است که استحکام روانی با اراده کاملا منظمی ترکیب می شود که از تسلیم شدن امتناع می کند. حالتی از ذهن است که می توان آن را شخصیت در عمل[۱۰] نامید. مفاهمیم و عناصر زیادی وجود دارد که با استحکام روانی مرتبط است، وسیله­ای است که عموما توانایی افراد را برای مقابله با استرس برای جلوگیری از کاهش عملکرد بالا می برد. در زمینه تجارب کاربردی تعریف آن: توانایی برای اداره کردن موقعیت­ها، شخصی است که ایستا نیست و به سمت ایستایی نمی رود، کسی است که می تواند بر اعتقادات خود استوار بماند، کسی است که می تواند فشار ها، آشفتگی ها و افرادی که سعی می کنند تمرکزش را بهم بریزند، اداره کند. ویژگی های این افراد شامل: تمرکز، نظم و هماهنگی، خود اعتمادی، سماجت، شکیبایی، پذیرش مسئولیت بدون نالیدن و بهانه آوردن (برنان[۱۱]، ۱۹۹۸)” بنابراین استحکام روانی هم با جنبه های ورزشی مانند تمرکز و تصویر­سازی و هم تعدادی از خصوصویات شخصیتی که شامل، سماجت، تاب آوری، اعتماد و نظم و هماهنگی را ترکیب می کند (گوکیاردی، ۲۰۱۱)

از اولین کسانی که سعی کرد تعریف دقیقی از استحکام روانی ارائه دهد لوهر بود. او بعد از بررسی و مشاهدات در زمینه های مختلف، ورزشکاران دارای استحکام روانی را اینگونه معرفی نمود: افراد منظم و از لحاظ هیجانی کنترل شده که قادرند که به طور مثبتی به موقعیت های رقابتی فشار زا پاسخ دهند. به علاوه خود اطمینانی، کنترل (نگرش، توجه، خیال پردازی. انرژی های منفی)، انگیزش، و انرژی مثبت به عنوان ویژگی های کلیدی افراد استحکام روانی می باشد. آنها متفکران منظمی هستند که آرام و ریلکس هستند و تحت شرایط استرس پر انرژی باقی می مانند زیرا می توانند جریان انرژی مثبت خود را در طول بحران ها افزایش دهند (گلبی و همکاران، ۲۰۰۴). اگر چه لوهر و همکاران (۱۹۸۹) اهمیت استحکام روانی را در رابطه با عملکرد ورزشی معرفی کردند اما از لحاظ روش شناسی و تئوریکی، این اصطلاح دارای کمبود های زیادی بود و وضوح علمی زیادی نداشت. بنابراین علی­رغم این که در میان مربیان و ورزشکاران محبوبیت داشت ولی مورد توجه محققان ورزشی قرار تگرفت. اما در دهه اخیر دوباره شهرت یافته، و در زمینه اندازه گیری، تعریف، عواقب و پیامد آن تحقیقات علمی گسترده ای صورت گرفته است ( ویسرام، ۲۰۱۲).

کوولتون (۲۰۰۸) بحث کرد که لهرر بجای اینکه استحکام روانی را توصیف کند به طور ساده مجموعه ای ازمهارت های ذهنی لازم برای عملکرد ایده آل را در همه ورزش ها توصیف کرده است. بنابرین تعریف خوبی در نظر گرفته نشد.

جونز و همکاران (۲۰۰۲) برای اولین بار جزییات استحکام روانی را کشف کردند. آنها در مطالعه ای کیفی ۱۰ ورزشکار در سطوح ملی را مورد بررسی قرار دادند. این محققان از نظریه سازه شخصی برای بررسی این سازه استفاده کردند. این مطالعه در سه سطح صورت گرفت در بخش اول دو گروه سه نفری و یک گروه چهار نفری که در آن محققان از آنها می خواستند برداشتشان را درمورد استحکام روانی بحث کنند و به بارش مغزی بپردازند و متعاقباً نیم رخی از ورزشکاران استحکام روانی را ترسیم کنند. در بخش دوم محققان به وسیله مصاحبه های چهره به چهره یا تلفنی با ورزشکاران پرداختند و از آنها خواسته شد که تعریفی از افراد استحکام روانی بگویند. در آخر محققان همه پاسخ ها را در این زمینه مرور کردند و مورد ارزیابی قرار دادند که و تعریف نهایی در زمینه استحکام روانی را ارائه کردند.

“استحکام روانی یعنی داشتن توانایی ذاتی(natural) یا مرز روانشناختی تحول یافته (developed psychological edge) که به طور کلی شما را قادر می سازد که با خواسته های زیادی ( دررقابت، آموزش و زندگی) در مکان های ورزشی بهتر از رقیبانتان عمل کنید. و مخصوصاً با استواری و ثبات قدم بیشتر نسبت به رقیبانتان مصمم، با اعتماد به نفس، متمرکز و کنترل در شرایط استرس زا، باقی بمانید”. این تعریف به وسیله محققان بسیاری مورد پذیرش قرار گرفته و در بسیاری از مطالعات مورد استفاده قرار گرفته است (کراست و آزادی، ۲۰۱۰ گوکیاردی و همکاران، ۲۰۰۸). اما این تعریف با دو دلیل مهم مورد انتقاد قرار گرفته (کراست و آزادی، ۲۰۰۹). اولا این محققان این مفهوم را در اطلاح های وابسته به هم تعریف کرده اند. آنها استحکام روانی ورزشکاران را به وسیله مقایسه آنها با رقیبانشان ارزیابی کردند که به طور دراماتیکالی اعتیار مفهومی آن کاهش می یابد. تعریف آنها دلالت براین دارد که ورزشکارانی که در مقابل رقیبان بازی خوبی می­کنند همیشه دارای استحکام روانی هستند. دوماً این تعریف استحکام روانی را برحسب چیزی که آنها قادرند انجام دهند توصیف می کند نا آن چیزی که واقعاً هستند.

کلاف و همکاران (۲۰۰۲) تعریف دیگری ارائه کردند. آنها در یک مطالعه کیفی بیان کردند، اکثر فاکتور های استحکام روانی می تواند در سه مولفه سرسختی کوباسا (۱۹۷۹) که شامل، چالش، کنترل و تعهد طبقه بندی شود. کوباسا (۱۹۷۹) سرسختی را در رابطه استرس با بیماری بررسی کرد. افراد سرسخت تحت شرایط استرس بالا بیمار نمی شوند. افرادی که سرسختی پایینی دارند نسبت به افرادی که سرسختی بالاتری دارند در سه ساله گذشته بیشتر مریض شده اند. کلاف و همکاران (۲۰۰۲) مولفه چهارم به نام اعتماد (confidence,) را برای توصیف اصطلاح استحکام روانی به سه مولفه سرسختی اضافه نمودند به نحوی که سه عناصر سرسختی: چالش، تعد و کنترل در در این مولفه نمی گنجند. آنها دو زیر طبقه برای مولفه کنترل ایجاد کردند که شامل کنترل هیجانی و کنترل زندگی و دو زیر طبقه برای مولفه اعتماد: شامل توانایی اعتماد و اعتماد بین فردی. آنها مدل خود را مدل ۴C نامیدند و استحکام روانی را اینگونه تعریف کردند.

“افراد استحکام روانی افرادی معاشرتی و خوش مشرب هستند که قادرند آرام و ریکس خود را نگهدارند. آنها در بسیاری از موقعیت ها دارای چهره رقابتی هستند و نسبت به دیگران دارای کمترین سطح اضطراب هستند. احساس بالایی از خود اعتقادی و عقیده راسخ دارند و قادرند امیال خود را کنترل می کنند. آنها نسبتا از سختی ها و رقابت ها تاثیر نمی پذیرند” (کلاف و همکاران، ۲۰۰۲).

همانطور که ملاخظه می گردد. هردو تعاریف ارائه شده به وسیله جونز و همکاران(۲۰۰۲) و کلاف و همکاران (۲۰۰۲) آرام بودن و کنترل در شرایط استرس زا و خود باوری و مصصم بودن نسبت به دست یابی اهداف مهم تلقی شده است. اخیرترین تلاش برای توسعه تعریف استحکام روانی به کار گوکیاردی و همکاران (۲۰۰۹) بر می گردد که بر اساس نظریه سازه فردی دیدگاه ها، تجارب، ادارک از استحکام روانی ۱۱ مربی فوتبال استرالیا را مورد بررسی قرار دادند. از این مربی ها خواسته شد که به لیست های که در اختیار آنها داده شد با آنهای که نظر مخالف دارند را از با اهمیت ترین تا بی اهمیت ترین مورود را دسته بندی کنند و موقعیت هایی را که برای ان صفات لازم بود را لیست کنند. یازده ویژگی های کلیدی منعکس کننده استحکام روانی در فوتبالیست های استرالیا یافت شد. هفت مورد از آنها مطابق با تحقیقات قبلی بود (خود باوری، اشتیاق، تمرکز و نگرش محکم، انعطاف پذیری، تعهد و مدیریت و اداره کردن مصائب و مشکلات) و چهار مورد منحصر به این مطالعه بود (ارزش های فردی، هوش هیجانی، هوش ورزشی و استحکام فیزیکی). این مطالعه نشان داد که استحکام روانی یک سازه چند بعدی است، و در نتیجه بسیار مهم است که عوامل شناختی، رفتاری و عاطفی نیز در تعریف آن مشارکت داده شود. که تعریف زیر پیشنهاد شد:

استحکام روانی در فوتبالیت های استرالیایی یعنی “مجموعه ای از ارزش ها، نگرش ها، رفتار ها، و هیجاناتی که قادر است شما را در موقعیت های تجربه شده فشار زا، سخت و شدید ثابت قدم نگه دارد. همچنیپن تمرکز و انگیزش شما محکم باقی می ماند تا اینکه شما به اهدافتان دست یابید” (گوکیاردی و همکارن، ۲۰۰۹). آنها بحث کردند که میان مقابله با فشارهای ناشی از رتبه بندی کردن [۱۲]یا میل به برنده شدن [۱۳](موقعیت های مثبت) و پیروز شدن در موقعیت های همراه با آسیب و شکست[۱۴].(موقعیت های منفی)تفاوت وجود دارد. آنها بیان کردند که افراد استحکام روانی هم در مو قعیت های منفی و هم در موقعیت های مثبت قادرند به طور موثری مقابله نمایند. این تعریف ممکن است مربوط به گروه خاص باشد بنابراین بهتر است تحقیقی انجام شود که سایر ورزشکاران نیز در آن درگیر باشند تا به یک همسانی و تغییر ناپذیری در این حیطه برسیم (پتری، ۲۰۱۲).

شرد(۲۰۰۹) مفهومی اندکی متفاوت از استحکام روانی را در چهارچوب روانشناسی مثبت ارائه داد که در آن نه تنها در شرایط مثبت و منفی به طور موثری برای مقابله، بکار گرفته می شود بلکه به عنوان کاتالیزور برای رشد و تقویت استفاده می­شود. او با الگوبرداری از روانشناسی مثبت که شامل تاب آوری، باتدبیر بودن، شخصیت قوی، بهزیستی روانی و بدنی برای مفهوم سازی استحکام روانی استفاده نمود. میدلتون(۲۰۰۴ )نیز از روانشناسی مثبت برای معرفی مولفه های استحکام روانی استفاده نمود. محققان دیگر نیز بیان کرده اند که طیف وسیعی از ویژگی های روانشناختی مثبت با استحکام روانی مرتبط است شامل: خوشبینی خودکارامدی عواطف مثبت و منفی (کلاف و همکاران، ۲۰۰۲، گلبی و شرد، ۲۰۰۶، نیکولز و همکارن، ۲۰۰۶). بنابراین تعریف گوکیاردی (۲۰۰۹) و شرد(۲۰۱۰) به نظر می رسد که هم بر افکار و هم بر هیجان ها تاکید دارد و هم وقایع مثبت و منفی را به عنوان فرصتی برای رشد استحکام روانی درنظر می گیرد. با دقت در تعاریف فوق مشاهده می شود که خیلی از محققان هوز به تعریف ثابتی در زمینه استحکام روانی نرسیده اند و قطعاً در آینده برای روشن تر شدن مولفه های این سازه، تحقیقات گسترده تری صورت خواهد گرفت.

نظریه های مرتبط با استحکام روانی

از دیدگاه نظری در تحول مفهومی استحکام روانی از سازه های مرتبط مختلفی استفاده شده است. سازه های مرتبط با آن شامل سرسختی(کوباسا، ۱۹۷۹)، استحکام روانشناختی (دنیس بیر[۱۵]، ۱۹۸۹) تاب آوری (دیر و مک گانس[۱۶]، ۱۹۹۶) ریشه این سازه هایی که ذکر شد در روانشناسی سلامت است اما اصول زیر بنایی این اصطلاح ها به طور معنی داری با زمینه های ورزشی، شغلی، آموزشی و روانشناسی اجتماعی مرتبط است (کلاف و استری کارزیک، ۲۰۱۱).

یکی از اولین پیشگامانی که در زمینه جسم و فعالیت بدنی و رابطه آن با ناخشنودی صحبت کرده است، فروید است. او اهمیت کار سخت را برای سلامتی مهم شمرد و مخصوصاً کار هایی که توسط افراد حرفه ای انجام می شود او در این رابطه بیان می کند: “انسان ها ناخشنود هستند، بدن های ما مریض است و در معرض فروپاشی قرار دارد. طبیعت بیرونی و خارجی ما را به نابودی تهدید می کند. رابطه ما با دیگران منبعی از بدبختی هستند. با این حال ما با نهایت ناامیدی برای فرار از این ناخشنودی تلاش می کنیم. یکی از مهمترین عوامل تسکین دهنده انسان کار است مخصوصا فعالیت های حرفه ای که به صورت آزادانه انتخاب شده باشد”. فروید در طول عمر خود کار را به عنوان یک داروی تسکین دهنده درد قلمداد می کرد (به نقل از کشوک، ۲۰۰۹).

کتل در پژوهش های خود در شخصیت به مفهوم استحکام روانی اشاره کرده است و ذهنیت محکم را یکی از ۱۶ عامل شخصیتی خود ذکر کرد و بیان کرد افرادی که نمرات بالایی در ذهنیت محکم دریافت می کنند دارای ویژگی های: استحکام، واقع بین، اهل عمل، مستقل، اما نسبت به پیچیدگی های فرهنگی شکاک، بعضی اوقات بی تحرک، سخت، بدبین و از خود راضی­اند. آنها تمایل دارند اهل عمل باشند. کتل به وضوح مشاهده کرد که ذهنیت محکم به عنوان یکی از ابعاد مهم شخصیت است. که در حالی که روانشناسان ورزشی تعاریفی از استحکام روانی بکار بردند که بر مبنای بررسی های علمی و تئوریک نبوده است. اخیراً محققان بر اهمیت توسعه و تحول استحکام روانی که منعکس کننده نیاز های مرتبط با ورزش است و پایه نظری کافی دارد تاکید می­کنند (به نقل از کراست و همکاران، ۲۰۰۷).

همانطور که بیان شد جونز و کلاف دو تن از اولین کسانی بودند که با دید علمی تر و دقیق تری به استحکام روانی نگاه کردند و کار آنها نقطه شروعی بود که محققان از این پس با دید علمی تری به مفهوم استحکام روانی نگاه کنند. اما متاسفانه جونز توجه کمی به زمینه تئوری آن اختصاص داد و همچنین کار کلاف و همکاران در فراهم نمودن اینکه استحکام روانی یک شکل خاصی از سرسختی ورزشی است موفقیت آمیز نبود. با این حال اخیراً مححقان با ترکیب یافته های کیفی و نظری شروع به فهم استحکام روانی به منظور حرکت به سمت مدلی مفهومی را آغاز کردند. میدلتون و همکاران (۲۰۰۴) با اطلاعات جمع آوری شده از ورزشکاران خبره و مربیان ماهر در ورزش های مختلف سعی کرد مدلی چند بعدی و سلسله مراتبی ا ز استحکام روانی را توصیف کند که دارای ۱۲ ویژگی می باشد: خود کارامدی، خودپنداره ذهنی، استعداد، توجه خواص به کار، پشتکار و ثبات قدم، آشنایی با تکلیف، بهترین فرد بودن، ارزش کار، تعهد به اهداف، مثبت بودن، به حداقل رساندن استرس و مقایسه های مثبت. مدلی که به وسیله میدلتون پیشنهاد شده به نظر می رسد با مدل خود پنداره میدلتون و همکاران (۱۹۷۶) ساختار مشابهی داشته باشد. این مدل جهت گیری استحکام روانی مانند خصوصیات شخصیتی (یعنی خود باوری، تعهد با اهداف) که بیشتر پایدارند را از استراتژی استحکام روانی (فعالیت ها[۱۷]) مانند توجه به کار و مدیریت هیجان که ممکن است قابل انعطاف­تر باشد را از هم جدا می کند. این مدل به جای اینکه مسیر مشخص برای دست یابی به استحکام روانی باشد، بیشتر توصیفات کلی از استحکام روانی است. این محققان بیان کردند که برای اینکه فردی استحکام روانی باشد لازم نیست همه این ۱۲ ویژگی را داشته باشد. با توجه به پیشرفت­های صورت گرفته در زمینه استحکام روانی هنوز تعریف یکسانی در این زمینه وجود ندارد زیرا بعضی محققان مربیان را مورد بررسی قرار می دهند بعضی ورزشکارن و.. اما اکثر محققان در پرداختن به تئوری منسجم شخصیتی ناموفق بوده اند. شاید بزرگترین مشکل و سردرگمی های این سازه فقدان زمینه تئوریکی آن باشد که حتما نیاز است محققان در این زمینه به تلاش های گسترده ای بپردازند.

محققان در آینده باید به سمت نظریه های تحولی برای رشد و توسعه استحکام روانی بروند مانند نظریه روانی و اجتماعی اریکسون. این نظریه به طوره ویژه ای برای مطالعه مفهوم استحکام روانی مناسب باشد زیرا در این نظریه فرد را هم در زمینه خانواده و هم اجتماع درنظر می گیرد و و به مفاهیم مهم دوران جوانی و بزرگ سالی که شامل، اعتماد، هویت و شایستگی نیز پرداخته است. بنابراین در این رابطه مهم است که مطالعه های طولی برای چگونگی رشد و تحول استحکام روانی صورت گیرد. و نیاز است که توجه شود که استحکام روانی چه زمانی تغییر می کند و دوره رشد حساس آن مشخص شود.

۱-۴- نظریه سیستم پردازشگر شناختی عاطفی

میشل و شودا در در سال ۱۹۹۵ یک نظریه شخصیتی را مطرح کرد که به نام نظریه سیستم پردازشگر شناختی عاطفی[۱۸] این نظریه در حوزه های گوناگونی مورد استفاده قرار گرفته است و از مدل های پردازش اطلاعات، پیوند گرایی، و شبکه عصبی در زمینه های ادارک، شناخت اجتماعی، و عصب شناسی شناختی الهام گرفته است این مدل ها بر شبکه های سازمان یافته ای از واحد های پردازش شناختی عاطفی تمرکز می کند. شبکه به عنوان یک کل سازمان یافته عمل می کند و واحد هایش به وسیله ویزگی های خاصی از موقعیت به وسیله افراد که پردازش و تفسیر می شوند، عمل می کنند. میشل (۱۹۶۸) با مطالعه و بررسی دید که مردم واقعاً در موقعیت های گوناگون بیشتر رفتارشان ناهمسان است تا اینکه رفتار همسانی داشته باشند. و بیان کرد که شاید شخصیت بیشتر ناشی از محیط و موقعیت های اطراف مردم باشد. سپس در سال ۱۹۷۳ با مفهوم سازی نظریه شناختی اجتماعی از شخصیت بیان کرد که هدف روانشناسی باید در ک پویایی محیط هایی باشد که افراد و محیط به طور متقابل بر هم تاثیر می گذارند و سعی کنند که با این معمای دشوار پاسخ دهند که در تعیین رفتار فرد مهم تر است یا موقعیت. در سال ۱۹۷۳ میشل نظریه شخصیتی شناختی اجتماعی را بر طبق این که چگونه یک فرد محرک ها را رمزگردانی می کند یا موقعیت ها را درک می کند، مفهوم پردازی کرد. در این مدل میشل و شودا (۱۹۹۵) برای درک تفاوت ها در رفتار یک مدل ۵ مولفه ای ارائه نمودند

  • رمز گردانی و سازه های شخصی[۱۹]: یعنی مواردی که انسان محیط اطراف خود را به صورت شناختی طبقه بندی می کند.
  • باور ها و انتظارات[۲۰]: شامل سیستم باور و انتظاراتی که افراد از موقعیت دارند که تحت تاثیر محرک-پیامد[۲۱]، پاسخ -پیامد، خود کارامدی، مکان و منبع کنترل می باشد.
  • عواطف[۲۲]: پاسخ هاس هیجانی که به شیوه روانشناختی و فیزیولوژیکی نسبت به موقعیت ها ابراز می کنیم.
  • اهداف و ارزش ها[۲۳]: در این قسمت افراد نسبت به موقعیت های پیش رو بر اساس نتایج مطلوب و نامطلوب، بلند مدت و کوتاه مدت، ازرش ها درمورد آنچه که مهم و قابل توجه، اخلاقی و خوب است، واکنش نشان می دهند.
  • مهارت ها و توانمندی های خود نظارتی[۲۴]: شامل صلاحیت­های جسمانی و روانی، فرایند های خود تقویتی و خود – معیاری[۲۵] ، برنامه ها و استراتژی ها برای رسیدن به اهداف، توانایی برای نشان دادن کنترل درونی فرا تر از شناخت، عاطفه و رفتار.

میشل و شودا (۱۹۹۵) در یک طرح شماتیک تعامل میان مولفه های سیستم پردازش شناختی عاطفی نشان دادند و چگونگی شکل گیری رفتار را توضیح دادند. که در شکل زیر این تعامل ها مشخص است:

 

همانطور که در شکل فوق ملاحظه می گردد در درون دایره مولفه های میانجیگر CAPS قرار دارد که نشان دهنده روابط افراد در یک شبکه پایدار است، خطوط پیوسته نشان دهنده روابط مثبت و خطوط نقطه چین نشانده هنده روابط مهاری است. واحد­های واسطه­ای در ابتدا به وسیله رمز گردانی ویژگی های موقعیتی فعال می شود. ­در نهایت رفتار های خروجی می تواند به طور متقابل هم روی موقعیت و هم مولفه های CAPS که زیربنای پاسخ های رفتاری است تاثیر بگذارد.

واحدهای رمز گردانی به جنبه های خاصی از موقعیت پاسخ می دهد ( تولید موقعیت روانشناختی[۲۶]) و به وسیله واحدهای دیگر هم تاثیر می گذارد و هم تاثیر می پذیرد (انتظارات، اهداف و عاطفه ها). الگوی کلی از فعالیت ها و بازداری ها که باعث رفتارهای خاص می شود که ممکن است خودشان موقعیت را تغییر دهند (همانطور که به وسیله فلش از رفتار ها به موقعیت کشیده شده است). این رفتار ها ممکن است به طور مداوم پویایی CAPS را تحت تاثیر قرار دهد. برای مثال عملکرد موفق ممکن است افزایش اعتماد، باوارهای کارامد و و عواطف مثبت را راه اندازی کند و و یک حالت از حرکت روانشناختی[۲۷] ایجاد کند.

یکی از مهمترین اهداف در روانشناسی ورزشی توسعه و درک درست از افراد و اشخاص است خواه ورزشکاران، مربیان، والدین، کارکنان و مدیران. گذشته از مزایای علمی درک رفتار و علل آن، چنین درکی برای مداخله موثر ضروری است. مدلCAPS چهار چوبی را برای چنین درک هایی فراهم می کند.

بنابراین برای درک تفاوت های رفتاری افراد در ورزش جواب دادن به سوال های زیر ممکن است کمک کننده باشد:

  • چگونه موقعیت را و رابطه خودتان را باموقعیت درک می کنید (رمزگردانی).
  • انتظار دارید چه اتفاقی افتد؟ چقدر در این وضعیت کنترل فردی دارید؟ چگونه شما قادرید چیز هایی را که برای بدست اوردن اهدافتان نیاز است را انجام دهید؟ دیگر چه باور های فردی در این موقعیت درگیر هستند ؟ (باور ها و انتظارات).
  • چه نتایجی را شما می خواهید؟ و از چه نتایجی دوری می کنید؟ چه نیاز هایی می توانند در این محیط ورزشی راضی کننده یا ناامید کننده باشد؟ کدام ارزش های فردی در موقعیت ورزشی درگیر است (اهداف و ارزش ها).
  • کدام هیجانات برانگیخته شده است؟ چقدر شدید وطولانی مدتهستند؟ کدام موقعیت های ورزشی آنها را برانگیخته است؟ (عواطف)
  • کدام مهارت­ها را شما دارید و کدام مهارت ها را ندارید؟ کدام راهبرد ها را شما برای رسیدن به اهداف استفاده می کنید؟ آیا شما می توانید اهداف کوتاه مدت را به نفع اهداف بلند مدت به تاخیر بیندازید؟ چه استاندارد هایی برای خودتان دارید؟ چگونه شما به خوبی افکار، احساسات و رفتار های تان را کنترل می کنید؟ ( قابلیت ها و مهارت های خود تنظیمی)

بنابراین روانشناسان ورزشی برای اینکه تفاوت های رفتاری را در ورزشکاران مطالعه کنند درک این مدل مهم و ضروری به نظر می رسد زیرا این مدل شرایط لازم را برای مداخله موثر فراهم می آورد.

این نظریه تلاش می کند هم پایداری منش های شخصیتی و هم چنین تنوع رفتاری را که مشخصه رفتار مردم در موقعیت ها و زمینه های گونانگون است را توضیح دهد. یکی از حوزه های که از این نظریه استفاده شد در زمینه روانشناسی ورزشی بود که توسط اسمیت (۲۰۰۶) مطرح شد. اسمیت(۲۰۰۶) بیان کرد که ورزشکاران دارای استحکام روانی معتقدند که قادرند به طور موثری با موقعیت های فشار زا مقابله نمایند همچنین آنها از عواقب و نتیجه های مسابقات انتظارات مثبتی دارند ( به نقل از نیکولز و همکاران، ۲۰۰۸).

از آنجا که منتال تاگنس سازه ای چند وجهی است بنابراین ورزشکاران منتال­تاگ در این مدل احتمالا ویژگی های زیر را نشان می­دهند (اسمیت، ۲۰۰۶):

ورزشکاران دارای استحکام روانی خواسته های موقعیتی را به عنوان فرصت و چالش رمزگردانی می کنند. تا اینکه آنها را تهدید تلقی کنند. آنها به طور قابل اعتمادی خودشان را طوری می بینند که منابع لازم را برای مقابله موفق با موقعیت های فشار زا دارند. همچنین چنین ورزشکارانی انتظار خود کارامدی و نتایج مثبتی را از خود دارند. آنها احساس می کنند خودشان را تحت کنترل دارند و قادرند نتایج مثبتی را رقم بزنند. ورزشکاران منتال تاگنس ساختار انگیزشی متمایزی دارند. اهدافشان شامل جستجوی موقعیت های چالش آور با نتایج غیر مشخص. آنها نسبت به پیشرفت های فردی و تسلط در مهارت ها ارزش قائلند. و آنها انگیزش پیشرفت بالایی دارند و نسبتا ترس از شکست کمی دارند. این ورزشکاارن در اهدافشان برای پیشرفت خود انگیخته و خود جهت ده[۲۸] هستند. آنها نیازی به فشار بیرونی برای انجام دادن کار سخت ندارند. تعهدات شان به ورزش، مسیر آنها را از بقیه جدا می کند. واکنش های عاطفی آنها به جای اینکه عملکردشان را مختل کند، عملکرد آنها را با افزایش توجه به نشانه های مرتبط با وظیفه و انرژی بخشیدن به پاسخ های حرکتی مرتبط با وظیفه، تسهیل می کند.[۲۹] انها قادرند نسبت به افراد استحکام روان کمتر دارند، در مواجهه با درد های جسمی که در عمل کرد شان تداخل می کند بهتر عمل کنند. آنها مهارت های خود تنظیمی و توجهی قویی دارند و قادرند تمرکزشان را در مسابقه حفظ کنند حتی اگر خواسته های زیادی داشته باشند و در شرایط آشفتگی باشند. معیار های خود تقویتی شان شامل تلاش کردن در همه زمان ها مخصوصا در مواجهه با سختی ها است. آنها از مهارت های خود تنظیمی که برای سختی ها مورد نیاز است برخوردار هستند. آنها قادرند خشنودی ها و شادی هایشان به تاخیر بیندازند که نهایتا منجر به به این می شود که به رشد مهارت هایشان متعهد شوند. ورزشکاران دارای استحکام روانی می دانند که چگونه طرح های عملیاتی[۳۰] شان را توسعه دهند، چگونه یاد بگیرند و چگونه پیشرفت کنند. همه این ویژگی ها عملکردشان را تحت شرایط استرس زا توسعه می دهد.

بدیهی است که ورزشکاران در این ویژگی ها متفاوتند و و مفهوم چند بعدی مانند که دربالا توضیح داده شد می تواند به تحول و ساخت ابزار اندازه گیری جدیدی برای ارزیابی این سازه کمک نماید. چنین ابزاری که براساس متغیر های CAPS باشد هم برای اهداف علمی و هم کاربردی مفید خواهد بود.بنابراین چنین رویکردی متخصصان کمک خواهد کرد که جنبه های از فرایند های شناختی عاطفی ورزشکاران و قابلیت هایی که نیاز است تقویت شود، هدف قرار دهند و در انتخاب برنامه های درمانی و روش های مداخله تسهیل صورت گیرد (اسمیت، ۲۰۰۶) .

۲-۴٫ استحکام روانی، سرسختی و کوپینگ

سرسختی یک ویژگی شخصیتی است که روانشناسان سلامت به عنوان یک منبع حمایتی تاثیر گذار در مواجهه با استرس آن را ابداع کردند (کوباسا، ۱۹۷۹). کلاف و همکاران (۲۰۰۲) کار خود را در زمینه استحکام روانی بر مبنای نظری سرسختی قرار دادند. همچنین اذعان کردند که برای اینکه مفهوم سرسختی را به ورزش وارد نمایند و در پژوهش های ورزشی از آن استفاده نمایند مفهوم استحکام روانی را به مفهوم سرسختی ارتباط دادند. اگر چه این محققان استحکام روانی را به عنوان یک ساختار مرتبط ولی درعین حال مجزا از سختی روانی معرفی نمودند، اما آنها بیان کردند که سرسختی نمی تواند ماهیت منحصر به فرد جسمانی و روانی ورزش های رقابتی را تحت پوشش خود قرار دهد. محققان قبل از این نیز سرسختی را به عنوان یکی از مولفه های استحکام روانی معرفی کرده بودند (فوری و پوت گیتر[۳۱]، ۲۰۰۱). کلاف و همکارن گزارش دادند که اعتماد و اعتماد بین فردی به طور واضحی استحکام روانی را از سرسختی جدا می کند. مخصوصا به خاطر ماهیت منحصر به فرد رقابت های ورزشی. بنابراین هم استحکام روانی و هم سرسختی هر دو با خصوصیات: انعطاف پذیری، مقابله موثر با سختی ها و فشار ها، انگیزش برای رسیدن به موفقیت (عمدتا درونی) حس عمیق هدفمند بودن و در نتیجه مشارکت در فعالیت ها و برخوردهای شخصی مشخص می شود. آنها بیان کردند که ادراک مربیان و ورزشکاران از استحکام روانی و سرسختی تفاوت دارد.

کوباسا سه مولفه سرسختی را اینگونه معرفی کرد: تعهد یعنی فرد عمیقا درگیر کار می شود و باعث می شود کمتر دست از تلاش در موقعیت های فشار زا بردارد. در تعهد فرد رفتار های انفعالی و اجتنابی ندارد.

کنترل: یعنی باور فرد به اینکه در مقابل استرس تاثیر گذار باقی بماند و درمانده و نا توان نباشد.

چالش: افرادی که چالش پذیری بالایی دارند به تغییر اعتقاد دارند و تغییر را به عنوان فرصتی برای یادگیری در نظر می گیرند. با وجود این کلاف و همکاران(۲۰۰۲) نتوانستند انتقال از سرسختی به استحکام روانی را توجیه کنند زیرا آنچه که به معنای اعتماد مرسوم است احتمالا همان سه عامل سرسختی را در بر می گیرد.

با توجه به ارتباط مفهوم سرسختی، یک منش شخصیتی توسط روانشناسان شخصیت کشف شده است که به عنوان یک منبع مقاومتی در هنگام مواجه شدن با استرس عمل می کند. مدی(۲۰۰۴) محققان یافته­اند که افراد سرسخت نتنها در مدیریت موقیت های مرتبط با استرس شغلی خوب عمل می کنند بله تمام جنبه های زندگی را خوب مدیریت می کنند (مدی، ۲۰۰۴).

کوباسا و همکاران رابطه میان منش های شخصیتی و مقابله با استرس را تایید کردند و پیشنهاد دادند که ممکن است سرسختی بر مقابله با استرس تاثیر داشته باشد و این مکانیسم ممکن است نقش میانیجگر استرس باشد. مدی(۲۰۰۴) در تحقیق خود به این نتیجه دست یافتند که رابطه­ی مثبتی بین سرسختی و مقابله با استرس وجود دارد. بر این اساس نیاز است که رابطه میان استحکام روانی و مقابله با استرس فهمیده شود که شامل هم ارزیابی های شناختی و جنبه های عملی می شود. آیا همان فرایند های مقابله ای که در هنگام موقعیت های خاص ورزشی توسط ورزشکاران بکار گرفته می شود و همچنین هنگام مواجه شدن با استرس در زمینه های دیگر بکار گرفته می شود، یکسان است؟ بنابراین فهمیدن تاثیر استحکام روانی فراتر از موقعیت های ورزشی برای محققینی که می خواهند مفهوم استحکام روانی را بهتر بررسی کنند مهم است. هر چند، کلاف و همکاران استحکام روانی را برحسب ویژگی هایی که افراد داشتند، تعریف کردند. افراد سرسخت، تمایل دارند تا اجتماعی و برون گرا باشند به طوریکه آنها قادرند آرامش و راحتی خود را حفظ کنند، آنها در بسیاری از موقعیتها، رقابتی بوده و سطوح اضطراب پائین تر از دیگران دارند. با قرار گرفتن استحکام روانی در شالوده تئوریکی سرسختی کلاف و همکاران به وضوح استحکام روانی را به عنوان یک بعد شخصیتی نگاه کردند.

کلاف و همکاران بیان کردند که بعضی تحقیقات در زمینه سرسختی و ورزش انجام شده است اما یک اشکلال اساسی در آن وجود دارد که در آن ویژگی های منحصر به فرد ورزشی و موقعیت های ورزشی پرداخته نشده است. با وارد شدن بعد چهارم به سرسختی (اعتماد) استحکام روانی که مرتبط با موقعیت ورزشی است از سازه سرسختی جدا می شود.

میان کار جونز و همکاران (۲۰۰۲ و ۲۰۰۷) و کلاف و همکارن (۲۰۰۲) در مورد استحکام روانی و ابعاد آن شباهت های وجود دارد هر دو محقق بر نقش اعتماد و کنترل به عنوان دو عنصر مهم استحکام روانی نام بردند اما جونز علاوه بر این پیشنهاد دادند که مقابله نیز یک سازه کلیدی استحکام روانی است. مقابله یعنی تلاش های هوشیارانه رفتاری و شناختی برای مدیریت یک موقعیت که به عنوان موقعیت استرس زا ارزیابی می شود. لازاروس بیان کرد که راهبردهای مقابله ای یا استراس را حذف یا تعدیل می کند (مقابل متمرکز بر مشکل مانند برنامه ریزی) یا پاسخ های هیجانی را مدیریت می کند (مقابله متمرکز بر هیجان مانند تنفس کشیدن به صورت عمیق). بنابراین راهبرد های مقایله ای به صورت گسترده در ورزش بکار گرفته شد و جونز و همکاران در پی ریزی مفهوم استحکام روانی مهارت های مقابله ای موثر را به عنوان ویژگی افراد استحکام روانی نام بردند اما آنها بیان نکردند که ورزشکارانی که دارای استحکام روانی هستند نسبت به آنهایی که استحکام روانی ندارند آیا واقعا مهارت های مقابله ای بهتری دارند. کوباسا و مدی بیان کردند که افرادی که سرسخت هستند وقتی که با مشکل مواجه می شوند بیشتر احتمال دارد از رویکرد مبتنی بر رفتار مقابله ای استفاده کنند. اما در باره اینکه راهبردهای مقابله ای ویژه که افراد استحکام روانی ممکن است یا ممکن نیست در مقایسه با ورزشکاران کمتر استحکام روانی استفاده کنند، اطلاعات کمی وجود دارد. نیکولز و پلمن (۲۰۰۷) بیان کردند که رابطه میان مقابله و استحکام روانی به نظر می رسد که بدیهی و آشکاری است ولی تا کنون مورد بررسی قرار نگرفته است. اگر این جمله جونز و همکارن را بپذیریم که استحکام روانی نسبتا ثابت و پایدار است پس نمی­توانیم مقابله را یکی از مولفه های کلیدی استحکام روانی در نظر بگیریم زیرا تحقیقات گذشته در زمینه ورزش از این دیدگاه لازاروس حمایت می کنند که مقابله در طول زمان تغییر می کند (به نقل از نیکولز و همکارن، ۲۰۰۸) ولی با این وجود محققان دیگری اذعان داشته اند که استحکام روانی قابل تغییر و محققان بیان کرده­اند که تجربه در استحکام روانی تاثیر دارد.

در مطالعه­ای نیکولز و همکاران (۲۰۰۸) مشخص کردند که استحکام­ روانی با ۸ مولفه از ۱۰ مولفه مقابله رابطه داشت. به طوری که استحکام روانی بالاتر با راهبردهای مقابله ای مشکل مدار و رویکردی (تصویر سازی ذهنی، تلاش بیشتر، کنترل فکر و تجزیه و تحلیل منطقی) رابطه داشت اما این افراد کمتر از راهبرد های اجتنابی (فاصله گرفتن، آشفتگی ذهنی و کناره­گیری)استفاده می­کردند. همچنین در این مطالعه استحکام روانی با خوشبینی نیز رابطه داشت. افراد استحکام روانی از مهارت های مقابله ای متمرکز بر مشکل استفاده می کنند تا مهارت های متمرکز بر هیجان.

ورزشکاران موفق دارای ویژگی های زیر هستند: سمج، (استوار)[۳۲] تعهدکامل به اهداف، عینی[۳۳]، شوخ طبع، پیروز شدن در چالش ها[۳۴]، استوار ماندن به اعتقاد در هنگام سختی­ها و تواضع و فروتنی. این ویژگی ها همان ویژگی های کلیدی استحکام روانی است. ورزشکاران از راهبرد های مقابله ای متنوعی در طول مسابقه استفاده می کنند به نحوی که راهبرد ها با هم معاوضه و یا جای یکدیگر قرار می گرفتند (کراست و همکاران، ۲۰۱۰) در کل استحکام روانی با موثر بودن استراتژی های مقابله­ای رابطه دارد (کیسلر و همکاران، ۲۰۰۹).

استحکام روانی در نظریات موری، مزلو و آدلر

موری سلسله نیاز ها را به عنوان عامل محرک و برانگیزاننده انسان ها مطرح کرد. انسان ها نیازی دائم به فعالیت، حرکت و پیشرفت دارند که همه آنها باعث افزایش تنش می شود. ما تنش ایجاد می­کنیم تا به رضایت خاطر حاصل از کاهش آن برسیم. فرد باید همیشه دارای سطحی از تنش باشد. مفهوم خود آرمانی موری برای فرد هدف های دور بردی را فراهم می کند تا برای آن تلاش کند. نیاز ها سطح تنش را افزایش می دهد و باعث تبدیل انرژی به رفتار می شود و این نیاز ها منبع تمام توانایی های عقلی و ادراکی افراد است. موری بیان کرد که علت تفاوت رفتارها در انسان به دلیل این است که کدام سطح از نیازها برتری دارد. بنابراین مشاهده می شود که افراد استحام روان نیز به دنبال افزایش سطح تنش و موقعیت های فشار زا هستند. بنا به نظر موری می توان بیان کرد که در افراد دارای استحکام روان چندین نیاز همزمان فعال است مانند: ۱- نیاز به تسلط، ۲- نیاز به خود مختاری، ۳- نیاز به پیشرفت، ۴- نیاز به نظم، ۵- نیاز به فهم، ۶- نیاز به شناخت های حسی، ۷- نیاز به عمل تقابلی

نیاز به پیشرفت مهمترین نیاز در افراد دارای استحکام روان است: نیاز به غلبه بر موانع، نیاز به حفظ برتری، و حفظ معیار های سطح بالا در این افراد باعث می شود که با تکالیفی روبه رو شوند که چالش زا باشد تا بهتر عمل کنند. مک کلند بیان کرد که افرادی که نیاز به پیشرفت قویی دارند در جست جوی موقعیت هایی هستند که امکان برآورده ساختن این نیاز به پیشرفت را فراهم کند. آنها معیار های ویژه ای دارند و به سختی برای آن تلاش می کنند.

در تفاوت انگیزه پیشرفت و استحکام روانی می توان بیان کرد که انگیزه پیشرفت لزوما مربوط به موقعیت های رقابتی نیست کسی که انگیزه پیشرفت بالایی دارد لزوما دارای استحکام روانی نیست ولی کسی که استحکام روانی قویی دارد دارای انگیزه پیشرفت بالایی است. موقعیت های گروهی تاثیر مثبت یا منفی بر انگیزه پیشرفت فرد دارد ولی تحقیقات نشان داده است که استحکام روانی به نوع ورزش گروهی بودن و تکی بودن با استحکام روانی رابطه ای ندارد. افراد منتال تاگنس ارزیابی های دیگران برایشان اهمیت ندارد ولی افرادی که سطوح پیشرفت بالایی دارند برایشان مهم است. بنابراین به نظر می رسد که انگیزه پیشرفت یکی از مولفه های استحکام روانی است (سیبولد، ۲۰۰۵)

یکیی دیگر از نظریه ها که با استحکام روانی ارتباط دارد نظریه­ی خود شکوفایی مزلو است. خودشکوفایی به نظر می رسد که با استحکام روانی مرتبط باشد. افراد خود شکوفا دارای ویژگی هایی مانند: ادراک روشن از واقعیت، پذیرش نقاط ضعف و شکست های خود، طبیعی و خود انگیخته اند (نقش بازی نمی کنند)، تمرکز بر روی مشکلات، نیاز به داشتن حریم خصوصی، تجربه های صوفیانه، علاقه اجتماعی، روابط میان فردی، خلاق بودن، شکیبا ، مقاوت در برابر فرهنگ پذیری هستند. همانطور که مشاهده می شود در افراد استحکام روان نیز خیلی از معیار های بالا وجود دارد. اما در تفاوت خود شکوفایی و استحکام روانی می توان گفت، افراد خود شکوفا لزوما درگیر مسائل رقابتی و استرس زا نیستند. به نظر نمی رسد افراد دارای استحکام روانی بعضی از ویژگی های افراد خود شکوفا را داشته باشند(مانند تجربیات صوفیانه، قدرشناسی نسبت به جهان). ولی می توان بیان کرد که بین خودشکوفایی و استحکام روانی همپوشانی هایی وجود دارد (شولتز و شولتز، ۱۳۸۸)

آدلر بیان کرد که احساس حقارت منبع تمامی تکاپوی انسان است. ما سه نوع حقارت داریم: حقارت جسمانی: حقارت جسمانی باعث پیشرفت­های گسترده در ورزش می شود، لوس کردن و نادیده گرفتن. طبق این نظریه کسانی که حقارت جسمانی رنج می برند ورزشکار های قدرتمندی می شود. این مورد در بعضی از ورزشکارن می تواند نمود پیدا کند مانند ورزشکاران معلول ولی نمی توان بیان کرد که ورزشکارن موفق دارای نقایص جسمانس هستند. مفهوم تلاش برای برتری با استحکام روانی زابطه نزدیک دارد. انسان ها برای برتری تمام نیرهای خود را بکار می گیرند که این با افزایش تنش همراه است. تلاش در جهت افزایش تنش با چالش پذیری افراد استحکام روانی منطبق است. تلاش برای جبران احساس حقارت باعث سبک زندگی خاصی در ۴ یا ۵ سال اول زندگی می شود و این مفهوم با مفهوم جونز و همکاران(۲۰۰۷) همسو است که افراد داری استحکام روان شبکه ای پیوند های اجتماعی را دارند که باعث افزایش عملکرد آنها می شود (شولتز و شولتز، ۱۳۸۸)

۳-۴٫ ژنتیک، شخصیت و استحکام روانی

بنا به گفته هورسبراگ و همکاران (۲۰۰۹) در زمینه رابطه بین ژنتیک و استحکام روانی تحقیقی صورت نگرفته و اولین مطالعه را آنها با موضوع” مطالعه ژنتیکی رفتاری از استحکام روانی و شخصیت” انجام دادند. آنها بیان کردند که تحقیق های مشابه در ارتباط با مولفه های استحکام روانی (شامل، انعطاف پذیری رفتاری، انعطاف پذیری شناختی نسبت به محرومیت های اقتصادی – اجتماعی، پشتکار و مصمم بودن در کار) انجام شده وبه مولفه های ژنتیک آن پرداخته اند (دتر- دکارد[۳۵] و همکاران، ۲۰۰۶، کیم کوهن[۳۶] و همکاران، ۲۰۰۴). آنها یافتند که ژنتیک نه فاکتورهای محیطی در تحول تفاوت های فردی در استحکام روانی دخیل است. بنابراین استحکام روانی به عنوان صفت در نظر گرفته می شود. هر چهار موئلفه استحکام روانی سطح پایین تر توارث پذیری را نسبت به نمره کلی استحکام روانی نشان دادند. اما با این حال نیز تفاوت های فردی در چالش، تعهد، کنترل و اعتماد با این حال به ژنتیک نسبت داده شد. این نتیجه ممکن است برای کسانی که در پی افزایش استحکام روانی باشند پیامد هایی داشته باشد. زیرا صفت هایی که عمدتاً تحت تاثیر عوامل محیطی هستند ممکن است قابل انعطاف تر از صفت هایی باشند که عمدتاً تحت تاثیر عوامل ژنتیکی قرار دارند، بنابراین این یافته نشان می دهد برای تغییر دادن استحکام روانی آسان­تر آن است که به افراد کمک شود مولفه خاصی از استحکام روانی افزایش یابد تا اینکه کل استحکام روانی را افزایش دهیم.

در رابطه شخصیت و استحکام روانی تحقیقات نشان داده است که بین تمرین های ورزشی و ابعاد شخصیت رابطه وجود دارد به نحوی که از میان مولفه های ۵ عاملی شخصیت نئو، تمرین های ورزشی رابطه پایینی با روانرنجور خویی و رابطه بالایی با برونگرایی و مسئولیت پذیری دارد. همچنین با توجه به مدل آیزنگ، رابطه بالایی بین فعالیت ورزشی و برونگرایی و رابطه پایینی بین روانپریشی و روانژندی با فعالیت های ورزشی وجود دارد (جعفری، ۲۰۱۱).

افراد استحکام روانی تمایل دارند که جامعه پذیر و معاشرتی[۳۷] باشند (کلاف و همکاران، ۲۰۰۲). تحقیقات نشان داده است که رابطه مثبتی بین تاب آوری و سرسختی با شخصیت برونگرایی وجود دارد (کامپل و همکاران، ۲۰۰۶، مدی و همکاران، ۲۰۰۶) بنابراین این قابل انتظار است که رابطه مثبتی بین استحکام روانی و برونگرایی وجود داشته باشد. همچنین از تعریف کلاف و همکارن (۲۰۰۲) این امر مورد انتظار است که رابطه مثبتی بین توافق و وجدان و استحکام روانی وجود خواهد داشت. افرادی که از سختی ها و رقابت ها تاثیر نمی پذیرند ممکن است با افرادی که با توافق بالای دارند، شبیه باشند. همچنین افرادی که کنترل سرنوشت شان دست خودشان است و در مولفه تعهد نمره بالایی به دست می آورند احتمالاً با وجدان نیز می توانند باشند. افراد استحکام روان سطح اضطراب پایین و احساس خود باوری بالایی دارند بنابراین ممکن است رابطه منفی میان استحکام روانی و روان رنجور خویی وجود داشته باشد(کلاف و همکاران، ۲۰۰۲).. رابطه منفی میان سرسختی و تاب آوری با روانرنجور خویی گزارش شده است (کامپل و همکارن، ۲۰۰۶، مدی و همکاران، ۲۰۰۲).

در نهایت، پیش بینی شده است که همبستگی مثبتی بین چالش و باز بودن به تجربه وجود خواهد داشت زیرا هر دو سازه نشان دهنده درک تجارب جدید هستند. تحقیقات نشان داده اند که تفاوت های فردی در تمام جنبه های ۵ فاکتور نئو می توانند به وسیله ژنتیک نه عوامل محیطی توجیه شوند (جانگ[۳۸] و همکاران، ۲۰۰۲). توارث پذیری در این مطالعه برای ۵ فاکتور نئو بین ۴۷/۰ تا ۵۶/۰ تخمین زده شد که با فراتحلیل اخیر که توارث پذیری را برای ۵ عامل نئو تخمین زده بود، هماهنگ و همسو بود (جانسون[۳۹] و همکاران، ۲۰۰۸، به نقل از هورسبرگ و همکاران، ۲۰۰۹).

در این راستا هورسبراگ و همکاران (۲۰۰۹) گزارش دادند که رابطه­ی مثبتی میان متغیرهای استحکام روانی و برونگرایی، بازبودن به تجربه، توافق، با وجدان بودن و رابطه منفی میان همه متغیر های استحکام روانی و روانرجور خویی وجود دارد. یافته­های این پژوهش تایید کننده تعریف کلاف و همکاران از استحکام روانی است. افرادی که آرام و ریلکس هستند کمتر دچار اضطراب می شوند اما افرادی که روانرنجورند شرایط سختی برای مقابله با استرس دارند و در ادامه از اضطراب رنج می برند. در این تحقیق رابطه ویژه ای به دست آمد که بین توافق و اعتماد به رابطه بین فردی رابطه منفی وجود دارد. شاید بتوان این گونه مطرح کرد اگر فردی به رابطه بین فردی خود اعتماد قوی تری داشته باشد کمتر به حرف دیگران اهمیت می دهد اگر بادیدگاه او موافق نباشد و برعکس اگر فردی اعتماد قوی بین فردی نداشته باشد به احتمال بیشتر با افراد دیگر موافقت نماید. هرگونه رابطه فنوتیپی که بین استحکام روانی و مولفه ۵گانه شخصیت وجود داشته باشد در درجه اول مربوط به عامل ژنتیکی است نه عوامل محیطی. به علاوه روابط نسبتا قوی میان متغیرهای استحکام روانی و فنوتیپ وجود دارد و رابطه های خیلی قویتر میان ژنوتیپ و متغیر های استحکام روانی یافت شدوجود دارد. همه روابط معنادار ژنتیک و متغیر های استحکام روانی بجز (تعهد و کنترل بر زندگی) از همبسته های محیطی بیشتر بود.

یکی از مسائلی که در مورد استحکام روانی باید در نظر گرفته شود این است که کدام ژن و چه که مکانیسم هایی در استحکام روانی دخیل است. در این راستا تحقیقی که به وسیله گلبی و شرد [۴۰](۲۰۰۶) انجام شد، نشان داد که میان انتقال دهنده چندریختی سروتونین (serotonin transporter polymorphism) و اسنادهای روانشناختی مثبت مانند چالش و خوشبینی (dispositional optimism) ارتباط وجود دارد. دیگر مطالعات نیز نشان داده اند که افزایش آدرنالین در طول موقعیت های استرس زا منجر به سازگاری اجتماعی و پایداری هیجانی بهتر می شود و حاکی از آن است که این عوامل بیولوژیکی می تواند به وسیله مداخلات آگاهانه و آموزش تحت تاثیر قرار گیرند. گلبی و شرد (۲۰۰۶) رابطه میان ژنوتیپ و تحول روانشناختی مثبت (استحکام روانی) را در شناگران در سطح ملی بررسی کردند این مطالعه به نقش انتقال دهنده سروونین ژن HHT-5 که نقش حمایتی در برابر استرس و تهدید دارد، تمرکز کردند. اما میان HHT-5 و روانشناسی مثبت رابطه­ای نیافتند. هرچند که نیکولز و همکاران (۲۰۰۸) بیان کردند که تحقیقات نو ظهور پیشنهاد می­دهد که انتقال دهنده سروتونین ژن HHT-5 با منتال تاگنس هم در زندگی روزمره و هم در ورزش مرتبط است. اونلی و همکاران ۲۰۱۳) در پژوهشی یافتند که استحکام روانی به طور مثبتی با خود شیفتگی رابطه داشت و این رابطه نیز در سطح ژنتیکی بود. اما ماکیاولیسم با منتال تاگنس رابطه منفی داشت. بنابراین اینکه خودشیفتگی با منتال تاگنس رابطه دارد می تواند بیان کند که افراد منتال تاگنس خود شیفته هستند ولی­از دیگران به عنوان ابزار برای رسیدن به اهداف خود استفاده نمی کنند.

۴-۴٫ استحکام فیزیولوژیکی

یکی از مولفه های مرتبط با استحکام روانی استحکام فیزیولوژیکی است که دنستبیر[۴۱] (۱۹۸۹) به بررسی آن پرداخت. استحکام فیزیلوژیکی یکی از مفاهیمی است که به عنوان یکی از مولفه های استحکام روانی قلمداد شده است (گوکیاردی، ۲۰۰۷) محققان به رابطه میان استحکام روانی و تحمل درد توجه کرده اند (کراست و کلاف، ۲۰۰۵). دنسیتبیر به مواجهه استرس انسان­ها و غیر انسان­ها (ارزیابی از تهدید) هنگام مواجهه با استرس توجه کرد. هم مطالعات انسانی و هم غیر انسانی نشان داد که عملکرد بهتر با افزایش سطح کاته کولامین و بازگشت سریع به حالت پایه مرتبط است. آنهایی که سطح کاته کولامین شان بالاتر بود سازگاری اجتماعی، ثبات هیجانی شان بالاتر، سطح اضطراب پایین تر، توانایی انطباق یا تحمل استرس بیشتری نشان دادند. این همان ویژگی هایی است که به نظر می رسد در تعریف یا در نشانه های استحکام روانی وجود دارد. همچنین گزارش داد فعالیت هایی که ثبات هیجانی و تحمل استرس را بیشتر می کند باعث افزایش سطح کاته کولامین مرکزی و پیرامونی می شود. یکی از کار های دیگر دنست بیر این بود که بین انواع برانگیختگی تمایز قائل شد: برانگیختکی سیستم عصبی مرکزی آدرنال – مدولا[۴۲] (محرک هایی که باعث آزاد شدن کاته کولامین های نور آدرنالین و آدرنالین می شود) برانگیختگی قشر آدرنال- هیپوفیز[۴۳] (محرک هایی که باعث آزاد شدن کورتیزول می شوند). آزاد شدن کورتیزول باعث عملکرد ضعیف و دفاعی می شود. شواهدی هم از مطالعات انسانی و هم غیر انسانی نشان می دهد که بالابودن کورتیزول با فقدان عمکرد مناسب مرتبط است. بالا بردن سطح کنترل ورزشکاران و شناخت موقعیت های چالش­زا و رقابتی باعث پایین ماندن سطح کورتیزول می شود و از تخلیه کاته کولامین ها جلو گیری شود. به علاوه بچه هایی که سطح بیمارستان پذیریشان بالاتر بود و خودکارامدی بالاتری داشتند، سطح کورتیزول پایین­تری داشتند. در رابطه با وابسته های شخصیت، بالابودن کورتیزول با افسردگی، اضطراب و روانرجوری، اعتماد به نفس پایین. مقابله موثر با استرس به نظر می رسد که با افزایش کورتیزول و همچنین تخلیه کاته کولامین ها مرتبط است. بنابراین می توان این گونه فرض شود که افرادی که استحکام روانی بالایی دارند وقتی که با یک چالش یا مسابقه مواجهه می شوند سطح آدرنالین شان بالا می رود و با کاهش کورتیزول توانایی های شان برای مقابله موثر با استرس ها افزایش می یابد (به نقل از کراست و همکاران، ۲۰۰۸).

استحکام روانی۲

استحکام روانی۳

 

[۱] Chen and Chessman

[۲] Tough-mindedness

[۳]Harria

[۴] tender-mindedness

[۵] Premsia

[۶] Tutko

[۷] tough mindedness

[۸] unyielding competitive attitude

[۹] Confidence

[۱۰] character in action

[۱۱] brennan

[۱۲] ranking

[۱۳] winning streak

[۱۴] overcoming an injury or slump

[۱۵] Dienstbier

[۱۶] Dyer & McGuinness

[۱۷] actions

[۱۸] Cognitive–Affective Personality System, or CAPS, theory

[۱۹] Encodings and personal constructs

[۲۰] Beliefs and expectancies

[۲۱] response-outcome

[۲۲] Affects

[۲۳] Goals and values

[۲۴] Skills and self-regulatory competencies:

[۲۵] self-standards

[۲۶] producing the psychological situation

[۲۷] Psychological momentum

[۲۸] self-motivated and self-directed

[۲۹] by enhancing attention to task-relevant cues and energizing task-relevant motor responses

[۳۰] action plans

[۳۱] Fourie & Potgieter

[۳۲] bloody-minded (tenacious)

[۳۳] objective

[۳۴] Thrived on challenges

[۳۵] Deater-Deckard

[۳۶] Kim-Cohen

[۳۷] Outgoing

[۳۸] Jang

[۳۹] Johnson

[۴۰] Golby and Sheard

[۴۱] Dienstbier

[۴۲] Sympathetic Nervous System-adrenal-medullary arousal

[۴۳] pituitary–adrenal–cortical arousal

[۴۴] upbringing and transition

[۴۵] Weiss

[۴۶] Connaughton

[۴۷] post-competition